فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١١٧ - تعريف مسئوليت اخلاقى
اخلاقى انسان از آن بهدست مىآيد. اما بنابر نظريه كانت، منشأ وظايف اخلاقى، حكم عقل است كه از طريق يكى از صورتبندىهاى چندگانه فهميده مىشود. چنانكه بر اساس نظريه قراردادگرايان، توافق اجتماعى منشأ الزام اخلاقى است و وظايف اخلاقى از طريق قرار داد اجتماعى بهدست مىآيد.
يادسپارى
واژه «وظيفه» مترادف واژه «تكليف» است. حق و تكليف در بيشتر موارد، لازم و ملزوم يكديگر دانسته شدهاند. پس با توجه به تعريف مسئوليت اخلاقى و بحثى كه در باره منشأ وظايف بيان شد، بحث از منشأ «حق» نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.
با نگاهى كلى به نظريات مختلف اخلاقى مىتوان گفت كه منشأ حق مىتواند طبيعى، الهى ياانسانى باشد.
الف) طرفداران حقوق طبيعى معتقدند كه وظايف يا قوانين اخلاقى، مثل قوانين طبيعى هستند و همانگونه كه مثلًا قانون نيوتن حقيقتاً موجود و بر زندگى ما حاكم است، وظايف و الزامات اخلاقى نيز به عنوان بخشى از قوانين جهان طبيعت، برانسانها حاكماند.[١] از نظر اين گروه منشأ حق و وظيفه، طبيعت و قوانين خاص آن است.
ب) طرفداران حقوق الهى معتقدند كه منشأ حق، خداوند است و خداوند حق دارد وظايف مخلوق را مشخص كند. اين گروه خود چند دستهاند:
١. گروهى از مسيحيان معتقدند فقط خداوند مىتواند منشأ وظايف ما باشد. اگر خداوند وجود دارد، پس بر ما حكومت دارد و مىتواند وظايفى را براى ما تعيين كند. خداوند حق دارد كه ما از او تبعيت كنيم. مسئله ده فرمان درمسيحيت، يكى از راههايى است كه خداوند به وسيله آن، وظايف ما را تعيين كرده است. پس اگر خداوند حق دارد، ما وظيفه داريم كه از او
[١] -
١. See. RbertL. Frazier," Dut y", Routl edgeEncy clopedia ofPhilo sophy, v ٣, p ٨٧١.