فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٠ - حسن فعلى و فاعلى
پرسش ديگر اين است كه عقل تا چه ميزان مىتواند خوبىها و بدىها را درك كند. در پاسخ به اين پرسش نيز بايد خوبى و بدى مطلق و نسبى را از هم جدا ساخت؟ در بحث مطلقگرايى اخلاقى به اين مسئله خواهيم پرداخت. آنچه در اينجا گفتنى است اينكه پارهاى از خوبىها و بدىها مطلقاند و قيود و شرايط خاصى ندارند. خوبى عدل و بدى ظلم از اين نمونه است. اين دسته از خوبىها و بدىها چون ريشه در فطرت انسانى دارند و بدون هيچ قيد و شرطى با هدف اصلى و مطلوب نهايى انسان ارتباط دارند، تغييرناپذيرند و عقل نيز توانايى درك آنها را دارا است. دسته ديگرى از خوبىها و بدىها نسبىاند؛ به اين معنا كه به قيود و شرايط ويژه مقيّدند. خوبى و بدى اين دسته، تابع خوبى و بدى دسته اول است؛ يعنى هر چيزى كه مثلًا ما را به كمال مطلق يا عدالت برساند، خوب است. چون كمال مطلق و عدالت خوبى مطلقاند. و هر چيزى كه ما را از كمال مطلق و عدالت دور سازد، بد است.
از اينجا نقش وحى و راهنمايى پيامبران براى تشخيص مصاديق خوبى و بدى روشن مىگردد. در بخش دين و اخلاق اين مسئله را بيشتر بررسى خواهيم كرد.
حال كه دانستيم خوبى و بدى، ذاتىِ افعال است و عقل نيز به درك پارهاى از آنها قادر است، آيا مىتوان مدعى شد آنچه ما را به قرب الهى مىرساند، خوببودن خود عمل و كار است؟ در اين صورت هر كارى كه ذات آن خوب و پسنديده باشد، بدون توجه به نقش فاعل آن، از نظر اخلاقى خوب خواهد بود و هر كارى كه ذات آن بد باشد، از نظر اخلاقى بد خواهد بود.
در پاسخ بايد بگوييم كه چون خوبى و بدى اخلاقى به افعال يا صفات اختيارى انسان پيوسته است، نمىتوانيم نقش فاعل را در فعل ناديده بگيريم و اين نكته ما را به شرط حُسن فاعلى در كنار حُسن فعلى رهنمون مىسازد.
حسن فعلى و فاعلى
پيرمردى را در نظر بگيريد كه در كنار خيابان زمين خورده است و تيم دوچرخهسوارى ناگهان اين صحنه را مشاهده مىكنند. دو نفر از اعضاى تيم از ادامه مسابقه باز مىايستند و به يارى