فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٨ - پيامدهاى غير واقعگرايى در عرصه اخلاق
بيانگر ضرورىبودن يا نبودن اين اوصاف و افعال براى نيل به هدف اخلاق هستند. بنابراين، كار خوب اخلاقى، كارى است كه در رسيدن به هدف اخلاق موثر است و كار بد اخلاقى عملى است كه در نيل به مقصود اخلاق، مانع ايجاد مىكند و انسان را از تحصيل هدف اخلاق دور مىكند.
واقعگرايى در گزارههاى اخلاقى
احكام و گزارههاى اخلاقى نقشى بيش از بيانگرى رابطه ميان فعل يا صفت اخلاقى و هدف اخلاق ندارند. بنابراين در صورتى كه فعلى نقش وجودى يا عدمى در تأمين هدف اخلاق داشته باشد، اين نقش وقتى در قالب گزارهاى مستقل بيان شود، گزارهاى اخلاقى ساخته مىشود. واقعيت داشتن اين گزارهها نيز در حقيقت به واقعيت داشتن آن نقش و رابطه وجودى و عدمى باز مىگردد و حكايتگرى اين جملات از آن نقشها، موجب حقيقى و واقعىبودن آنها مىشود و مقصود از واقعگرايى در گزارههاى اخلاقى نيز همين است.[١] در حقيقت، همانطور كه در آغاز مباحث خود اشاره كرديم، واقعگرايى در گزارهها، تابعى از واقعگرايى در مفاهيم است؛ به طورى كه ديدگاه ما در گزارهها و جملات اخلاقى، برگرفته از ديدگاه ما در مفاهيم اخلاقى است.
پيامدهاى غير واقعگرايى در عرصه اخلاق
١. از آنجا كه غير واقعگرا، براى جملات اخلاقى مبنا و پايگاهى عينى و واقعى در نظر نمىگيرد، در نخستين گام، به نسبىگرايى بى حد و حصر در عرصه اخلاق معتقد مىگردد. در ديدگاه او هر رفتارى مىتواند به كوچكترين مناسبتى- مثل مورد رضايت و خوشايند كسىبودن- خوب گردد، يا به سبب ناخوشايندى شخصى ديگر از آن، بد تلقى گردد. (ديدگاهى
[١] - براى مطالعه بيشتر، بنگريد به: سيداكبر حسينى، واقعگرايى اخلاقى در نيمه دوم قرن بيستم