فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٤ - ٣ - ٢ مخالفت با عقل و فطرت انسانى
٣- ١. ارائه نكردن راه حل براى موارد تعارض وظايف
وضعيتى را در نظر بگيريد كه چند وظيفه با يكديگر در تعارضاند. اگر بپذيريم كه پيمان شكنى و دروغگويى همواره و در همه جا خطا باشد حال وظيفه فردى كه براى وفا به عهد و نقض نكردن پيمان ناچار است دروغ بگويد، چيست؟ براى مثال، اگر من به كسى قول داده باشم كه او را از چشم جنايتكارى مخفى نگه دارم و آن جنايتكار از من نشانى مخفىگاه آن شخص را بخواهد، چه پاسخىبايد بدهم؟ اگر راست بگويم، پيمان خود را شكستهام و اگر به عهد و پيمان خود وفادار بمانم، بايد دروغ بگويم.
نظريه اخلاقى كانت براى حل چنين معضلاتى هيچ گونه پاسخى ندارد.
٣- ٢. مخالفت با عقل و فطرت انسانى
يكى ديگر از اشكالات نظريه اخلاقى كانت، افراط در مطلقگرايى است. كانت بر آن است كه احكام اخلاقى هميشه و همه جا و براى همه كس ثابتاند و هيچ گونه استثنايى ندارند. براى مثال، اگر راستگويى موجب كشتن هزاران انسان بىگناه شود، باز هم كارى نيكو است و وظيفه ما اين است كه از آن تخلف نكنيم. اما روشن است كه اين حكم بر خلاف عقل و فطرت انسان است. به روشنى مىدانيم كه انسانهاى سالم و عامل راستگويى را در جايى كه موجب كشتن انسانهايى بىگناه مىشود، تقبيح مىكنند. به تعبير ديگر، وظيفهگرايى كانتى در چنين مواردى به پذيرش چنين حكم نامعقول و خلاف فطرتى فرا مىخواند. حقيقت اين است كه خوبى راستگويى و ديگر افعال اختيارى انسان را بدون توجه به نتيجه و غايت آنها نمىتوان درك كرد و پذيرفت. راستگويى در صورتى خوب است كه مصالح واقعى و حقيقى فرد و اجتماع را در پى داشته باشد و دروغگويى در صورتى بد است كه به مفسده واقعى فرد و اجتماع بينجامد و انسان را از وصول به كمال نهايى و واقعىاش باز دارد. بنابراين براى شناخت احكام اخلاقى افعال اختيارى بايد مصالح و مفاسد واقعى و حقيقى را شناخت. تا رابطه