فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٧ - اقسام مفاهيم
با هم بينديشيم
كلى يا جزئىبودن مفاهيم زير را معين كنيد:
كتابى كه در دست داريد، كوه دماوند، انسان، فردوسى (شاعر حماسه سراىايرانى)، ماشين پيكان، خودكار آبى، صداقت، اسب رستم، زيبايى، خوببودن، سفيد، خطا، رايانه، جنايت، دوستى، انسانيت، عدالت، رنگ، علت، معلول.
مفاهيم كلى نيز اقسامى دارند و همه آنها به يك شكل نيستند. براى مثال، مفاهيم «كوه»، «كلىبودن» (در جمله «مفهوم كوه مفهومى كلى است») و «علتبودن» هر سه مفاهيمى كلىاند، ولى با يكديگر تفاوت دارند. مفهوم كوه با مواجه انسان با يك پديده خاص (كوه) در ذهن ايجاد مىشود و مصداقش نيز در عالم وجود دارد؛ به طورى كه مىتوانيم در خارج ذهن به چيزى اشاره كنيم و بگوييم: اين، مصداق كوه است. به چنين مفاهيمى كه مصاديق آنها در خارج يافت مىشود و به اصطلاح فنى، «ما بازا» ى خارجى دارند و بر امورى وراى ذهن منطبق و حمل مىشوند، مفاهيم ماهوى يا معقولات اولى مىگويند. مفاهيم كلىاى مثل درخت، كارخانه، دفتر، قلم، ميوه و سيب مفاهيم ماهوى خوانده مىشوند.[١]
اما مفاهيمى مانند مفهوم «جزئى» و «كلى» در خارج از ذهن، مصداقى ندارند و هرگز نمىتوان در خارج به چيزى اشاره كرد و گفت كه اين شىء خارجى، كلى است؛ بلكه اين مفاهيم هميشه در ذهن جاى دارند و هيچگاه از ذهن پا فراتر نمىگذارند و تمام مصاديق خود را در ذهن مىيابند. به ديگر سخن، اين دسته از مفاهيم، فقط وصف مفاهيم ديگرى قرار مىگيرند كه در ذهن جاى دارند. به آن سنخ از مفاهيم كه مصاديق خود را فقط در ذهن مىيابند و بر امور خارج از ذهن حمل نمىشوند، در اصطلاح «معقول ثانى منطقى» مىگويند.
[١] - محمدتقى مصباحيزدى، آموزش فلسفه، ج ١، ص ١٩٩