فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥١ - ١ ديدگاه تباين
معتقد بود كه به جاى دم زدن از برابرى انسانها بايد به «انسان برتر» (ابر مرد) بينديشيم[١] و كسب قدرت را سرلوحه اهداف انسانى خود بنشانيم و براى رسيدن به اين هدف به فلسفهاى نيازمنديم كه «نيرومند را نيرومندتر سازد و براى خسته از دنيا، فلج كننده و نابودىآور باشد».[٢] اين در حالىاست كه اديان، به ويژه مسيحيت، راهى كاملًا متفاوت در پيش گرفتهاند.
دينهاى فرمانفرما، از جمله علتهاى اصلىِ فروماندنِ نوع انسان در مرتبهاى پست بودهاند. زيرا بسى از آنچه را كه مىبايست نابود شود نگاه داشتهاند. بايد بسى شكرگزارشان بود! از دست و زبان كه برآيد كه از عهده شكرِ آن (دستاورد مردان روحانى مسيحيت براى اروپا) به درآيد! اينان پس از آرام بخشيدن دردمندان و دل دادن به ستمديدگان و نوميدان و دادن عصا و تكيهگاهى به ناتوانان، و كشاندن پريشان درونان و شوريدگان از جامعه به ديرها و تيمارستانها، ديگر از دستشان چه برمىآمد تا با وجدان آسوده كارىاساسى براى نگاه داشتن بيماران و رنجوران بكنند؟ يعنى در واقع و به حقيقت، براى خراب كردن نژاد اروپايى چه كارى مانده بودكه نكرده باشند؟ وارونه كردن همه ارزشها، اين بود آنچه مىبايست بكنند! يعنى خرد كردن نيرومندان و پوچ كردن اميدهاى بزرگ و به ترديد افكندن لذتِ زيبايى و بدل كردن هر آنچه خودكامه و مردانه و پيروزگرانه و سرورى خواهانه است.[٣]
مسيحيت به همه آنچه كه طبيعى، فطرى و غريزى است، دست رد مىزند. اساس مسيحيت بر پايه دشمنى با طبيعت و فطرت است.[٤]
مسيحيت را محكوم مىكنم. وحشتناكترين اتهامى را كه تاكنون دادستانى بر زبان آورده،
[١] - فردريش نيچه، چنين گفت زردشت، ترجمه مسعود انصارى، ص ١٣٥ و ص ٣٣٦ و اراده قدرت، قطعه ٧٦٥، ٩٥٧ و ١٠٠١
[٢] - اراده قدرت، قطعه ٨٦٢
[٣] - فراسوى نيك و بد، قطعه ٦٢
[٤] - فردريك كاپلستون نيچه، فيلسوف فرهنگ، ترجمه عليرضا بهبهانى و على اصغر حلبى، ص ١٩٦