فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٣ - ٣ نقد مطلقگرايى كانتى
بهترين استدلالى كه مىتوان براى اثبات اين مدعا اقامه كرد، از راه واقعگرايى اخلاقى است. همانطور كه در بحث واقعگرايى گفته شد، نه تنها مفاهيم اخلاقى، واقعنما هستند، جملات و قضاياى اخلاقى نيز از سنخ قضاياى خبرى و واقعنما هستند. بنابراين احساسات و اميال شخصى، يا قراردادها و توافقات اجتماعى و امثال آن، در حقيقت جملات اخلاقى نقشى ندارند. پس از آنكه اثبات شود گزاره «عدل خوب است» يك حكم واقعنما است، معنايش اين است كه خواست و ميل افراد هيچ تأثيرى در تأييد يا رّد آن ندارد. اصولًا خوببودن عدل، به بودن يا نبودن انسان هم وابسته نيست؛ يعنى به وجود عدم فرد يا تمايل و احساس متفاوت او، خوببودن عدل، برجاى خود باقى است.
نكته مهم اين است كه احكام اخلاقى، به دو صورت بيان مىشوند: برخى از آنها، مثل گزاره «عدل خوب است» و «ظلم بد است» صريح و شفافاند و بدون هيچ قيد و شرطى واقعيت را مىنمايانند؛ اما حكايتگرى برخى ديگر از آنها، مانند «راست گويى خوب است»، «سقط جنين بد است»، «غيرت خوب است» و امثال آن، به قيود و شرايطى واقعى و عينى وابسته است. مثال: سقط جنين در صورتى كه مصداقى از مصاديق «ظلم» باشد، «بد» است؛ اما اگر با توجه به شرايط و مقتضيات خاصى معلوم شد كه مصداق «عدل» است، «خوب» خواهد بود. به عبارت ديگر، واقعيتها همواره به صورت صريح و شفاف بيان نمىشوند، بلكه گاهى به صورت مجمل و كلى بيان مىشوند؛ اما اگر همه قيود آنها بيان شود، همواره حكمى ثابت و تغييرناپذير خواهند داشت.
٣. نقد مطلقگرايى كانتى
به عقيده ما نظريه مطلقگرايى امانوئل كانت، اشكالات زيادى دارد. اين نظريه مبنايى ضعيف و لرزان و پيامدهاى نامعقول و ناپسندى دارد كه در جاى خود بايد بررسى شود. ما در اينجا بدون آنكه به نقد مبانى اين ديدگاه بپردازيم، به بيان دو ايراد آشكار آن بسنده مىنماييم.