فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨١ - حسن فعلى و فاعلى
پيرمرد مىشتابند؛ اما تمايل يكى از آنان به كمك كردن، ناشى از فضيلت درونى اوست، ولى ديگرى به انگيزه شهرتطلبى و براى اينكه ديگران او را تحسين كنند، به كمك پيرمرد مىشتابند. نتيجه كارِ هر دو يكى است، اما نيت و انگيزه درونى آنها متفاوت است.
بىشك هر انسانى در رفتارهاى اختيارى خود، هدف و انگيزه خاصى را دنبال مىكندكه مىتوان اين انگيزه را ارزيابى اخلاقى كرد. از طرف ديگر، خود عمل نيز موضوع ارزيابى اخلاقى قرار مىگيرد و خوب يا بد ناميده مىشود.
پرسش اصلى اين است: آيا تنها خوببودن كار (حُسن فعلى) در ايجاد ارزش اخلاقى كفايت مىكند يا علاوه بر آن بايد انگيزه فاعل نيز خوب باشد؟ چنانچه اعمال خوب و پسنديدهاى به نيت ريا، شهرتطلبى و كسب منفعت مادى انجام گيرد، ارزش اخلاقى آنها چگونه است؟ در مقابل، حكم كارهاى ناپسندى كه با انگيزه خوبى انجام مىپذيرد، چگونه است؟ البته ممكن است شخصى با انگيزه خوب- مثلًا خيرخواهى- و با مطالعه و تفكّر و احتياط تمام، به انجام كارى كه در نظر او پسنديده آمده است، پرداخته باشد، اما آن كار، در عمل، نتايج بدى به همراه داشته باشد. در اين صورت دليلى وجود ندارد كه عمل او را از نظر اخلاقى نادرست بدانيم. شايد هر كس ديگر هم كه در موقع او بود، چنين مىكرد؛ ليكن هيچگاه نيتهاى پسنديده نمىتوانند توجيهگر اعمالى گردند كه ناپسندبودن آنها آشكار است.
نمونههاى فراوانى از اين دست را مىتوان در زندگى امامان : مشاهده نمود. حضرت امير مؤمنان على ٧ هرگز حاضر نشد براى هموار شدن راه خود در رسيدن به هدف مقدسش، ظلمى صورت گيرد؛ مثلًا هرگز توصيه- ظاهر- برخى از اطرافيان به عزل نكردن معاويه را نپذيرفت، هرچند عمل به اين توصيه، موجب استحكام پايههاى حكومت عدل او مىشد. آن بزرگوار دراينباره فرمود: «معاويه ناصالح است و شايستگى اين مقام را ندارد و من حتى براى لحظهاى نمىتوانم او را تأييد كنم.»[١]
[١] - مسعودى، مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٦٤