فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٩ - پيامدهاى غير واقعگرايى در عرصه اخلاق
كه احساس گرايان در عرصه اخلاق مدعى آناند.) نسبىگرايى اخلاقى نيز مشكلات گوناگونى را در پى مىآورد كه در مباحث نسبيت به آن خواهيم پرداخت. در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
يك. نقد رفتار اخلاقى و غير اخلاقى ديگران بى معنا مىشود. زيرا در صورت پذيرش نسبيت اخلاقى، خوبى و بدى اين رفتارها، حقيقتى در عالم واقع نخواهد داشت و هر كسى بنا به سليقه خود كارى را پسنديده يا ناپسند خواهد شمرد. در اين هنگام اگر شما ديديد كسى در حال دزدى از دوست شما است، يا شخصى در حال خيانت است، يا كسى در حال ارتكاب عملى زشت است، از لحاظ اخلاقى حق نداريد عمل او را به نقد بكشيد.
دو. تلاش براى بهدست آوردن احكام اخلاقى بى معنا خواهد بود، زيرا اين تلاش در واقع براى كشف حكم اخلاقى واقعى است و اگر اساساً واقعيتى براى احكام اخلاقى وجود نداشته باشد، چنين تلاشى نيز بىحاصل خواهد بود. براين اساس بحث در اينباره كه آيا سقط جنين درست است يا خير، «آسان مرگى» عملى شايسته است يا نه، قتل هزاران انسان بى گناه با بمبهاى شيميايى و اتمى خوب است يا نه، همه تلاشى بيهوده و بى فايده خواهد بود.
سه. اخلاق بى محتوا گرديده، اين ركن عظيم فرهنگها به طبلى تو خالى مبدل مىشود كه از هيچ واقعيتى برخوردار نيست، زيرا از هيچ حقيقتى خبر نمى دهد. نظام اخلاقى هر جامعهاى مانند حبابى مىشود كه با كوچكترين ضربه متلاشى شده، پايههاى لرزان آن در هم فرو مىريزد و اساساً كسى نمىتواند در زندگى خود به اين نظام اخلاقى پوچ تكيه كند و بر اساس آن روابط خود را با ديگران تعريف نمايد.
٢. بى گمان، ديدگاه واقع گرايانه در عرصه اخلاق، به صورت مستقيم يا غير مستقيم در تعيين حد و مرزهاى ديگر عرصههاى زندگى انسان اثر مىگذارد و ديدگاه او در حوزههايى چون سياست، اقتصاد، فرهنگ و ... را متأثر مىسازد. به بيان سادهتر، اخلاق و آموزههاى