فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١١٦ - تعريف مسئوليت اخلاقى
با هم بينديشيم
اگر يك روز گرم تابستان، با ماشين قديمى خود، از كنار مادرى كه فرزند خردسالش را در آغوش گرفته و دركنار خيابان، زير تابش آفتاب، منتظر ماشين است، بدان اميد عبور كنيد كه كسى با ماشين مدل بالا و كولردار آنها را سوار كند و به مقصد برساند، چه احساسى خواهيد داشت؟ آيا شما وظيفهاى در برابر آنها نداشتهايد؟ آيا اميداورى شما به اينكه آنها با ماشين بهترى به مقصد برسند، ممكن است پاسخ قانعكنندهاى براى سرزنش احتمالى وجدانتان باشد؟
حال اگر با وسيله نقليه خود، در بيابانى بى آب وعلف از كنار نيازمندى عبور كنيد، چه احساسى به شما دست مىدهد؟ احتمال اينكه شخص ديگرى بعد از شما براى كمك به آن نيازمند پيدا شود، بسيار اندك خواهد بود. با اين حال آيا وظيفهاى براى كمك به آن نيازمند احساس مىكنيد؟ آيا مسئوليتى در برابر اين وظيفه به عهده شما بوده است؟ تفاوت وظايف در اين دو مثال را چگونه مىبينيد؟ آيا مسئوليتهايى كه در برابر اين وظايف بهوجود مىآيد، يكسان است؟
تا اينجا معلوم شد كه مسئوليت اخلاقى انسان در برابر وظايف اخلاقى او مطرح مىشود.
وظايف اخلاقى ممكن است الزامى يا غيرالزامى، و در هر صورت ممكن است داراى شدّت و ضعف باشند. اگر سوال شود كه منشأ وظايف اخلاقى چيست و چگونه بهدست مىآيد، پاسخ بر اساس مبانى مختلف، متفاوت خواهد بود. بنابر مبناى بعضى از انديشمندان مسلمان[١] رابطه ضرورى بين فعل اخلاقى و نتيجه حاصل از آن، منشأ الزام اخلاقى است و وظيفه
[١] - اين همان ديدگاهى است كه در اين كتاب آن را پذيرفتيم و توضيح آن در فصول پيشين گذشت