صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٦ - خوف دشمن از اتحاد حوزه و دانشگاه
كنند، و مردم را از روحانيت. آنها از ارتباط روحانيت با مردم خيلى خوف دارند.
خصوصاً حالا كه به طور ملموس در ايران ديدند كه اين ارتباط موجب اين شد كه مردم به دعوت روحانيت يك دفعه قيام كردند. يك راه براى آنها اين است كه روحانيت را از مردم جدا كنند. ديگر اينكه با عمال خودشان در داخل به ايجاد جوّهايى بر ضد روحانيت و تهمتهايى بر روحانيت و امثال اينها، بين دانشگاه و مدارس دينى فاصله بيندازند.
ايران آن طورى كه ما مىبينيم و مىديديم اين طور بود كه بين دانشگاه و روحانيت نه جدايى بود، بلكه دشمنى بود. يعنى آنها روحانيت را يك قشر فاسد، مرتجع، مخدّر- اصلًا دين را مخدّر براى مردم مىدانستند و- معرفى كرده بودند. و به روحانيت هم اين طور معرفى كرده بودند كه دانشگاه يك دسته مردم بىدين كذا هستند. اين نقشهاى بود كه بين مردم [اختلاف ايجاد كنند]. يعنى در دانشگاه نماز نمىشود بخوانى! علناً نمىتوانستند نماز بخوانند. و دانشگاهيها به صورتى در آمده بودند كه اساتيدشان- غالباً البته- و كسانى كه بايد آنها را تعليم و تربيت كنند، آنها را تعليم و تربيت به وجهى مىكردند كه گرايش به خارج پيدا كنند؛ به قدرتهاى بزرگ پيدا كنند. و لهذا محصول دانشگاهها يك محصول اسلامى نبود؛ يك محصولى بود كه در او اسلام كم بود، نه اينكه هيچ نبود.
معلم و مسلم كم بود؛ نه اينكه هيچ نبود. لكن گرايش اين طور بود. و اين دو طايفه از هم بكلى جدا شده بودند و منفصل از هم. و مردم را هم داشتند از روحانيت جدا مىكردند.
و اين يك مسئلهاى است كه مال ايران تنها نيست؛ لا بد شما اين را مىدانيد كه در پاكستان هم همين طور بوده است كه مىخواستند بين قشر روحانى با مردم جدايى بيندازند؛ وهم بين روحانيون با دانشگاه، متدينين و روحانيون را يك طرف بگذارند؛ دانشگاهها را يك طرف بگذارند؛ كه اينها با هم ارتباط نداشته باشند. در اينجا ما بحمد اللَّه به اين معنا رسيديم كه دانشگاه بايد يك جورى درست بشود كه اسلامى باشد جوانان دانشگاهى هم اين معنا را احساس كردند والان نزديكاند به هم و اميدواريم كه زيادتر نزديك بشوند.