صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٨ - منزلت و شأن پاسداران
اين است كه نمىتوانند ببينند اين جمهورى را؟ مبادى مختلف هم دارد در نفوس خبيثه آنها.
خوب، شهربانى چطور؟ من خودم به شهربانى، به كلانتريها گاهى ابتلا پيدا كرده بودم در جوانى. شما هر كدام مبتلا شده باشيد به اين كلانتريهايى كه در سابق بود مىدانيد كه وضع چه جور بود، و مردم در نظر آنها چطور بودند و با مردم چه رفتار مىكردند.
پاسبانهايى كه بايد پاسبانى كنند از يك ملت و بايد پاسبان ملت باشند آن طور بودند. حالا هم همان است؟! الآن هم پاسبانهاى ما حكومت مىكنند به مردم؟! يكيشان مىآمد بازار تهران را مىبست! حال همهشان هم بيايند آن جا، مىآيند يك همچو كارى بكنند؟! نمىآيند. و ثانياً بيايند، ملت همان ملت است كه پذيرا باشد اين را؟! اين را بايد در قضيه خود ملت هم بگوييم. آن وقت كسى كه شكايت از كسى داشت، مىخواست برود به كلانترى خوف اين را داشت كه در خود كلانترى گرفتارى برايش پيدا بشود! مردم از كلانترى آن طور مىترسيدند كه از دزدهاى سر محله، از چاقوكشها! حالا هم آن طور است؟! مردم آن طور مىترسند از كلانتريها و از شهربانى؟ و شهربانيها و كلانتريها هم همان معاملات زمان سابق را دارند؟ يا نه، اين آقايان نويسندهها دلشان مىخواهد آن وقت باشد، لكن خوابشان آشفته است!
منزلت و شأن پاسداران
پاسدار در آن وقت نبود. چرا نبود؟ براى اينكه پاسدار با وضع طاغوتى موافق نبود.
پاسدار طرفدار ظلم و طرفدار طاغوت نبود؛ يعنى ملت نبود. آن وقت پاسدارى نبود، چون ملت مخالف بود با رژيم شاهنشاهى؛ مخالف بود با طاغوت؛ پشتيبانى از طاغوت را حرام مىدانست، خلاف اسلام مىدانست؛ خلاف قرآن مجيد مىدانست. بعد از اينكه انقلاب شد، اينها در همه كشور، سرتاسر خودشان جوشيدند از بين ملت و بيرون آمدند و حفاظت كردند اين كشور را، و حالا هم مشغول به خدمت هستند. اينها هم يك دستهاى هستند كه همان طاغوت هستند، منتها اسمى عوض كردهاند؟! آن وقت رؤساى اينها را