مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٤ - مشکل « علّت نخستین »
نخستین» در فلسفه غرب است. هر چند مطلب قدری دشوار است، امّا امیدوارم خوانندگان قدری تحمّل داشته باشند.
هگل از فیلسوفان بزرگ و معروف جهان است که حقّا بزرگیاش را نباید انکار کرد و در سخنان وی مطالب صحیح، بسیار است. مطلبی از این فیلسوف بزرگ درباره یکی از مهمترین مسائل الهیات نقل میکنیم و سپس آن را با آنچه در فلسفه اسلامی آمده مقایسه میکنیم. آن مطلب درباره علّت نخستین یعنی درباره ذات «واجب الوجود» است از آن جهت که نخستین علّت موجودات است. هگل میگوید:
«در حلّ معمّای جهان آفرینش به دنبال علّت فاعلی نباید برویم، زیرا از طرفی ذهن به تسلسل راضی نمیگردد و ناچار علّت نخستین میخواهد، و از طرفی چون علّت نخستین را در نظر گرفتیم، معمّا حل نگشته و طبع قانع نمیگردد و این مشکل باز باقی است که علّت نخستین چرا علّت نخستین شده است؟
برای اینکه معمّا گشوده شود باید غایت یا وجه و دلیل وجود را دریابیم؛ چه اگر دانستیم برای چه موجود شده است، و به عبارت دیگر، چون معلوم شد که امری معقول است، طبع قانع میشود و علّت دیگری نمیجوید، و روشن است که هر چیز توجیه لازم دارد امّا خود وجه، توجیه نمیخواهد.»
شارحین کلام او نتوانستهاند مراد او را توجیه کنند، ولی شاید بتوان با دقّتی دانست که درد این مرد چه بوده است.
اگر بخواهیم مطلب را به زبان فلسفه خودمان طوری تقریر کنیم که با نظر هگل منطبق شود و لا اقل نزدیک گردد، باید بگوییم خدا را به صورت امری که مستقیماً مورد قبول ذهن است- نه به صورت امری که ذهن با نوعی اجبار ملزم گردد آن را بپذیرد- باید پذیرفت. فرق است میان مطلبی که ذهن مستقیماً لمّیت آن را درک میکند و پذیرشش یک پذیرش طبیعی است و میان اینکه مطلبی را از آن جهت بپذیرد که دلیل نفی و بطلان نقطه مقابل آن مطلب او را ملزم میکند، و در حقیقت، از آن جهت میپذیرد که جوابی ندارد به دلیلی که بر بطلان نقطه مقابل آن اقامه شده است بدهد. و از طرفی، وقتی که نقطه مقابل یک مطلب به حکم برهان، باطل شناخته شد طبعاً و بالاجبار خود آن مطلب را باید پذیرفت؛ چون ممکن نیست هم نقطه مقابل یک مطلب، نادرست باشد و هم خود آن مطلب، بلکه از دو نقیض یکی را باید پذیرفت. بطلان یکی از دو نقیض، دلیل صحّت و درستی نقیض دیگر است.