مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - بدبینی فلسفی
خوشبیناند. الهیون عموماً یا اکثر، از این گروهاند. مولوی، آن عارف بزرگ، سخنگوی این گروه است. در سراسر گفتههای او عشق و شور و حال دیده میشود.
انسان از نظر این عارف بزرگ کانون خوشی و لذّت و سعادت است اما به شرط آن که بخواهد از این کانون رایگان بهرهبرداری کند. هیچ غمی در جهان نیست که قابل تبدیل به سرور و بهجت نباشد. او انسانهایی را که لذّت را منحصراً از می یا جماع یا سماع میخواهند مورد تحقیر قرار میدهد؛ انسان را مخاطب ساخته میگوید:
باده کاندر خم همی جوشد نهان | ز اشتیاق روی تو جوشد چنان | |
ای همه دریا! چه خواهی کردنم؟ | وی همه هستی! چه میجویی عدم؟! | |
تو خوشی و خوب و کان هر خوشی | تو چرا خود منّت باده کشی؟ | |
تاج کرّمنا است بر فرق سرت | طوق اعطیناک آویز برت | |
علم جویی از کتبهای فسوس؟! | ذوق جویی تو ز حلوای سبوس؟! | |
می چه باشد یا جماع و یا سماع | تا تو جویی زان نشاط و انتفاع؟! | |
آفتاب از ذرّه کی شد وامخواه؟ | زهرهای از خمره کی شد جامخواه؟ | |