شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٥٢٦
و ثبات زمين و آسمان ها متكى به وجود اوست » .
در هر صورت عاشق ، با نام و اسم معشوق و مسمّاى اسم كه وجود معشوق است آشناست و با توسل به اسم و نام او به محضرش مشرف مى شود و دردهايش را با نظر لطف و محبت معشوق درمان مى كند و چيزى در اين جهان هستى براى او لذيذتر از گفتن نام معشوق و شنيدن اسم محبوب نيست .
در روايت است كه حضرت خليل را گوسفندانى زياد در اختيار بود . گروهى از فرشتگان چنين گمان كردند كه دوستى و محبتش نسبت به حضرت حق با دوستى كه از ثروت در اختيار اوست ارتباط دارد . خداى مهربان ، جبرئيل را براى بيدارى آنان برگماشت تا بر تپه اى درآيد و ندا دهد :
« سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ المَلائِكَةِ وَالرُّوحِ » .
حضرت خليل از شنيدن نام محبوب بى تاب شد و با زبان حال گفت :
اين مطرب از كجاست كه برگفت نام دوست *** تا جام و جامه بذل كنم بر پيام دوست
پس به دنبال آن آواز به سوى تپه دويد ولى كسى را نيافت ، گفت : اى گوينده ى نيكو زبان ، اگر يك بار ديگر نام معشوقم را بر زبان جارى كنى ، نصف گوسفندانم را به تو مى بخشم . جبرئيل باز نام حق را ندا داد . حضرت خليل از شدت اشتياق از خود بى خود شد ، چون به حال عادى بازگشت ، فرياد كشيد : يك بار ديگر نام محبوبم را ندا ده تا همه ى گوسفندانم را به تو وا گذارم . جبرئيل باز نام حق را آواز داد . حضرت ناله اى زد و گفت : ديگر چيزى ندارم كه فداى نام او كنم پس بيا و وجودم را مالك شو !