شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٣٠٢ - لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ
انسان فرياد برمى خيزد :
ألا كُلّ شَىء مَا خَلا اللّه بَاطِلٌ ^^^ وَكُلُّ نَعيم لا مُحالَةَ زائلٌ
« آگاه باشيد كه هر چيزى جز خدا موهوم و باطل ، و هر نعمتى به طور قطع و يقين از بين رفتنى است » .
با جلوه ى جمال معشوق در آسمان باطن انسان ، از جزء جزء وجود آدمى فرياد برمى خيزد : « لا إله إلاّ اللّه » ، « لا مؤثر فى الوجود إلاّ اللّه » ، « لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه » .
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست ^^^ منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
نيست يك مرغ دلى كش نفكندى به قفس ^^^ تير بيداد تو پر تا به پرى نيست كه نيست
نه همين از غم تو سينه ى ما صد چاك است ^^^ داغ تو لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست
به فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان ^^^ سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست
چشم ما ديده ى خفاش بود ور نه تو را ^^^ جلوه ى حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
موسيى نيست كه دعوى أنا الحق شنود ^^^ ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
گوش اسرار شنو نيست و گرنه « اسرار » ^^^ برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست[١]
[١] حاج ملا هادى سبزوارى ، ديوان اسرار .