شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٢٦٣ - تواضع سليمان
جلوه گر است . او از صراحت گفتار مور خوشحال شد و از اين كه زير دستانش اين همه آزادى دارند كه حتى مثل مورى جرأت اعتراض دارد ، خرسند گرديد .
سليمان از مور پرسيد : چرا با چنين صراحت لهجه سخن گفتى و چرا اينگونه اعتراض كردى ؟
مور گفت : پوست و گوشت و اندام من ضعيف است ، شما مرا گرفتى و به زمين افكندى و دست و پا و بدنم در فشار قرار گرفت و مرا ناراحت كرد و اين برخورد سبب شد تا من بر تو اعتراض كنم .
سليمان گفت : چون تو را به زمين افكندم و سبب ناراحتى ات را فراهم ساختم و دچار شكنجه ات كردم از تو عذر مى خواهم ، يقيناً من اين كار را از روى قصد و غرض بدى انجام ندادم و چون قصد بدى در كار نبود جاى عذر دارد بنابراين از تو معذرت مى خواهم .
آرى ، سليمان با آن جلال و حشمت وقتى مى بيند اندكى از حدود اخلاق ، پا فراتر گذاشته ناراحت مى شود و از طرف مقابلش گرچه مورى ضعيف است عذرخواهى مى كند !!
مور گفت : من از تو گذشت مى كنم و از اين كارى كه كردى چشم پوشى مى نمايم به شرط اين كه روى آوردنت به دنيا از روى شهوت و ميل نباشد ، ثروت و مال دنيا را براى رفاه و آسايش هم نوع خود بخواهى ، غرق در خوش گذرانى و اسراف نشوى ، آن چنان دچار خوشى لذت نگردى تا ملت بى نوا را از ياد ببرى ، هر درمانده و وامانده اى از تو كمك و يارى طلبيد به او
يارى رسانى .
سليمان كه قلب پاكش مملو از مهربانى و محبت و لطف و عنايت به زيردستان بود ، شرايط مور را متواضعانه پذيرفت و مور هم از سليمان درگذشت[١] .
[١] قصص الانبياء ثعلبى : ٢٨٨ .