شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٩٢ - تغيير نام از دفتر تيره بختان به ديوان نيك بختان
برابر حكم تو طاقت نيست و مشاهده ى اين شگفتى ها را قوت و نيرو نمى باشد .
خطاب رسيد : چون آرزوى ديدن وى را داشتى و مدتى بود كه دانه ى اين هوس در مزرعه ى دل مى كاشتى اكنون به ديدار او برو و از آنچه ديدى وى را آگاه كن .
جبرئيل در صومعه ى عابد فرود آمد ، او را با تنى ضعيف و بدنى نحيف ديد ، دل از شعله ى شوق سوخته و سينه از آتش محبت افروخته ، گاهى قنديلوار پيش محراب طاعت سوزناك ايستاده و زمانى سجّادوار از روى فروتنى به خاك تضرّع و زارى افتاده .
جبرئيل بر وى سلام كرد و گفت : اى عابد ! خود را به زحمت مينداز ، كه نام تو در لوح محفوظ داخل صحيفه ى تيره بختان است .
عابد پس از شنيدن اين خبر چون گلبرگ تازه كه از وزش نسيم سحرى شكفته شود ، لب خندان كرد و چون بلبل خوش نوا كه در مشاهده ى گل رعنا نغمه ى شادى سرايد زبان به گفتن « الحمد للّه » به حركت آورد .
جبرئيل گفت : اى پير فقير ! با چنين خبر دلسوز و پيام غم اندوز تو را ناله ى « انّا للّه » بايد كرد نعره ى « الحمد للّه » ميزنى ؟! تعزيت و تسليت روزگار خود مى بايد داشت ، نشانه ى تهنيت و مسرّت اظهار مى كنى !!
پير گفت : از اين سخن درگذر كه من بنده ام و او مولا ، بنده را با خواهش مولا خواهشى نباشد و در پيش ارادت او ارادتى نماند ، هرچه خواهد كند ، زمام اختيار در قبضه ى قدرت اوست ، هرجا خواهد ببرد ، عنان اقتدار در كف مشيت اوست هرچه خواهد كند ، « الحمد للّه » اگر او را براى رفتن به بهشت نمى شايم ، بارى براى هيمه ى دوزخ به كار آيم !
جبرئيل را از حالت عابد رقت و گريستن آمد ، به همان حال به مقام خود بازگشت . فرمان حق رسيد در لوح نگر تا ببينى كه نقاش ( يَمْحُوا اللّهُ ما يَشَاءُ