شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٨٨ - دعاى مستجاب
دعاى مستجاب
در زمان منصور بن عمار كه از زمره ى عارفان و اهل حال بود ثروتمندى مجلس معصيتى آراست ، چهار درهم براى خريد وسائل پذيرايى به غلامش داد و او را روانه بازار كرد .
غلام در راهى كه به سوى بازار مى رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت ، گفت : بايستم و گوش فرا دهم كه منصور بن عمار چه مى گويد ؟ شنيد منصور براى فردى تهى دست از مجلسيان خود چيزى طلب مى كند و مى گويد : كيست كه چهار درهم انفاق كند تا چهار دعا در حق او كنم ؟ غلام پيش خود گفت : چيزى بهتر از اين نيست كه چهار درهم را به جاى خريد طعام و شراب براى اهل معصيت به او دهم تا در حق من چهار دعا كند .
چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من كن . منصور گفت : به چه امورى نسبت به تو دعا كنم ؟ دعايت را بيان كن . گفت : اول : دعا كن كه خدا مرا از اسارت بندگى و بردگى نسبت به اربابم آزاد كند . دوم آن كه : خواجه مرا توفيق توبه عطا فرمايد . سوم آن كه : عوض اين چهار درهم انفاق شده را به من عطا كند . چهارم آن كه : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد .
منصور ، چهار دعا كرد و غلام با دست تهى به سوى خواجه بازگشت .
خواجه گفت : كجا بودى ؟ غلام گفت : اى خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خريدم . خواجه گفت : چهار دعا كدام است ؟ غلام گفت : دعاى اول اين كه : از قيد بردگى آزاد شوم . خواجه گفت : تو در راه خدا آزادى . دوم آن كه : تو اى خواجه توفيق توبه از گناه يابى . خواجه گفت : توبه كردم . سوم آن كه : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرمايد . خواجه چهار درهم به او داد . چهارم