شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٥٠ - اميد به عفو و گذشت
و از آوازه خوانى و مطربى وامانده بود كساد شد و به فقر و فاقه و تهى دستى افتاد ، از شدت پريشانى و اضطرار به مدينه آمد و به محضر پيامبر رحمت مشرف شد . حضرت فرمود : براى چه هدفى به مدينه آمده اى ، به هدف تجارت آخرتى يا تجارت دنيايى ؟ عرضه داشت : نه براى آن آمده ام نه براى اين ، بلكه چون وصف جود و سخاوت و عطا و كرمت را شنيده بودم با اميد به تو به اين شهر آمدم ؟ پيامبر از بيان او شاد شد و رداى مباركش را به او بخشيد و به اصحاب فرمود : هر يك به اندازه ى تمكن و توانايى چيزى به او ببخشند .
آرى ، زنى بدكار به اميد عطا و كرم و جود بنده ات پيامبر ، كه مظهرى از مظاهر كرم بى پايان توست ، به مدينه مى آيد و با عطايى سرشار و فراوان برمى گردد ، مگر ممكن است من اميد به عفو و گذشت و لطف و احسان تو داشته باشم و از درگاهت مأيوس و دست خالى برگردم ؟!
من تاب فراق تو ندارم *** نقش تو به سينه مى نگارم
باشد روزى رخت ببينم *** تا جان به لقاى تو سپارم
شد در رگ و ريشه تير عشقت *** از هم بگسست پود و تارم
از باده ى آن دو چشم مستت *** گه سرخوش و گاه در خمارم
وز بوى دو زلف عنبرينت *** آشفته و مست و بى قرارم
وز لعل لب شكر فروشت *** تلخ است مذاق انتظارم
جز وصل تو مقصدى ندارم *** جز ياد تو مونسى ندارم
ديرى است كه در سر من اين است *** كاندر قدم تو جان سپارم
لطفى لطفى كه سوخت جانم *** رحمى رحمى كه سخت زارم
باران كرم ببار بر « فيض » *** آبى آور به روى كارم[١]
فَبِعِزَّتِكَ يَا سَيِّدِى وَمَوْلاَىَ أُقْسِمُ صَادِقاً ، لَئِنْ تَرَكْتَنِى نَاطِقاً ،...
^ ^ ^
[١] ديوان فيض كاشانى : ٢/١٠٢١ ، غزل ٦٤٤ .