شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٤٣ - شكايت به دوست
تويى كه در جنگ بدر ـ كه عدد و ساز و برگ مؤمنان يك سوم دشمنان بود و ظاهر كار نشان مى داد كه پيروزى قطعى با دشمن و شكست حتمى با ارتش اسلام است ـ مؤمنان را به دعاى پيامبر بر دشمنان پيروز كردى .
اكنون از بلاها و مصائب و گرفتارى ها و رنج ها به تو شكايت مى كنم .
تويى كه با يك نظر همه ى بلاها و مصائب را از من برطرف مى كنى و زمينه ى آسانى و آسايش و راحت و استراحت را برايم فراهم مى آورى .
اگر راه يابم به بوم و برت *** سراپا قدم گردم آيم برت
به كويت بيابم اگر رخصتى *** به بويت كنم عيش در كشورت
ندارم شكيب از تو اى جان من *** تو آيى برم يا من آيم برت
قدم رنجه فرما بيا بر سرم *** به قربان پايت به گرد سرت
وگرنه بده رخصتى بنده را *** كه سر پاى سازم بيايم برت
تو آيى دل و جان نثارت كنم *** من آيم شوم خاك ره بر درت
نِيَم گرچه شايسته ى صحبتت *** ولى هستم از جان و دل چاكرت
جز اين آرزو نيست در دل مرا *** كه پيوسته باشد سرم بر درت
چو « فيض » از غم عشق گردم غبار *** مگر بادم آرد به بوم و برت[١]
تويى كه هر پيامبرى ، هر امامى ، هر مؤمنى ، هر تائبى ، هر بلا كشيده اى از آنچه به آن گرفتار بود و شكايت و ناله و زارى و گريه به درگاهت آورد ، او را پناه دادى و نوازشش نمودى و از گرفتارى نجاتش دادى و زمينه ى راحت و استراحت را برايش فراهم ساختى .
كدام دردمند به دربارت آمد كه دردش را دوا نكردى ؟ كدام نيازمند به پيشگاهت آمد كه نيازش را برطرف نساختى ؟ كدام حاجتمند به نزدت آمد كه
[١] ديوان فيض كاشانى : ١/٥٩٩ ، غزل : ١٦١ .