شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤١٣ - توحيد
كرده بودند ، خطرى جدى بود . زيرا عقيده به توحيد و گفتن كلمه ى توحيد ، واجب الاطاعة بودن آنان را ملغى مى ساخت و دستورات و تشريفات و امتيازات آنان را از بين برد[١] .
بنابراين اعتقاد به يگانگى حق ، و اين كه وجود مقدس او شبيه و مانند و شريك و همتايى ندارد ، و ذاتش با صفاتش يكى است ، و فرمانروايى بر همه ى هستى ويژه ى اوست ، و مرگ و حيات و ظاهر و باطن و ملك و ملكوت و غيب و شهود و آفريدن و ميراندن و ايجاد و تحول در جهان هستى همه و همه به دست اوست ، و به عبارت ديگر : اعتقاد به خدايى كه قرآن و پيامبران و امامان معرفى كرده اند ، و اطاعت از فرامينش در همه ى امور زندگى ، و نفى هر بت و بت تراش و بت پرست ، و نفى هر شيطان و طاغوت و طاغوت خواه از فضاى زندگى ، توحيد محض و محض توحيد است ; و آن كه بر پايه ى اين حقيقت قولا و عملا فرياد « لا إله إلاّ اللّه » و « لا مؤثر فى الوجود إلاّ اللّه » و « لا حول ولا قوّة الاّ باللّه » بزند موحّد حقيقى و مؤمن واقعى و سالك صراط مستقيم است .
اميرالمؤمنين على (عليه السلام) كه با ديده ى دل ، حقيقة الحقايق را مشاهده كرده ، در خطبه هاى متعددى از « نهج البلاغه » زمينه ى شناخت خدا و پرستش او را به عاشقان اين حقيقت ارائه مى كند :
« آغاز دين شناخت اوست ، و كمال شناختش باور كردن او ، و نهايت از باور كردنش يگانه دانستن او ، و غايت يگانه دانستنش اخلاص به او ، و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات ( زايد بر ذات ) از اوست ; چه اين كه هر صفتى گواه اين است كه غير موصوف است ، و هر موصوفى شاهد بر اين است كه غير صفت است . پس هركس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرينى پيوند داده ، و هركه او را با قرينى پيوند دهد دوتايش انگاشته ، و هركه دوتايش
[١] الهيات در نهج البلاغه : ١٢٩ .