شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٠١ - يوسف و زليخا
نيافتن گريزگاه و پناهگاه جز فضاى پذيرش عذر از سوى حق و ورود به
رحمت فراگير .
اين ناله و آه و تضرع و زارى و انابه و اقرار ، حقيقتى است كه حضرت محبوب شنيدنش را از عاشق تائب و عاصى بيچاره و فرارى بازگشته ، دوست دارد .
روايت است كه : يكى از طالبان سلوك نزد يكى از اولياى الهى آمد و گفت : من عازم پيشگاه حضرت احديت و رفتن به حضور مقام ربوبيّت و حضور به درگاه الوهيت هستم ، به من بگو چه هديه اى به محضر ربّ ودود و خداى غفور و مالك ملوك ببرم ؟ زيرا دست خالى به حضور او رفتن از كمال پستى و بى معرفتى است .
آن ولىّ عارف و سالك عاشق گفت : آنجا چيزى ببر كه نباشد ، آنجا همه ى كمالات از علم و حلم و قدرت و رحمت و مشيت و لطف و بينايى و شنوايى و كرم و كرامت و صدق و عدالت و سطوت و هيبت هست و چيزى كه در آنجا نيست سوزدل و اشك روان و آه و زارى و تضرّع و انكسار است .
آرى ، او عاشق صداى گنهكار تائب و عاصى بازگشته و تهى دست ورشكسته است و جاى انكار نيست كه هر معشوقى دوستدار شنيدن صداى عاشق و التماس و لابه ى اوست ، چنانكه هر عاشقى دوستدار نظر محبوب و التفات و توجّه او و پاسخ دادن وى به خواسته ى عاشق است .
يوسف و زليخا
بعضى از بزرگان نقل كرده اند كه : چون زليخا از قدرتش سوء استفاده كرد و به عنوان رفع تهمت از خود ، يوسف پاك دامن را به زندان انداخت ، از بسيارىِ محبّت و عشق و علاقه اى كه به او داشت ، و به خاطر تقواى يوسف نمى توانست به وصالش برسد ، در صدد برآمد صداى محبوب را بشنود و به ناله اش گوش