اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٦ - يادداشتهاى تفصيلى
عمل از او صادر مىشود- ضد قوت بدين معنى ضعف است و مثل اينست كه- قوت بدين معنى همان كمال قدرت و شدت قدرت است- و قدرت عبارت است از بودن حيوان- نسبت به فعلى از افعال به حيثى كه اگر بخواهد- بتواند آن را انجام دهد و اگر نخواهد آن فعل انجام نيابد- و ضد قدرت عجز است- بعد نقل شده لفظ قوت از اين معنى به معناى اينكه- شىء حالتى داشته باشد و صفتى داشته باشد- كه به سهولت تحت تاثير عامل بيرونى قرار نگيرد- مثل مصحاحيه و اين از آن جهت اين نام را گرفت كه- كسى كه مزاول حركات شاقه است- ممكن است در اثر عامل بيرونى متاثر و متالم باشد- و عامل بيرونى مانع انجام فعل وى شود- و در آن وقت گفته مىشود كه ضعيف شد- و بنا بر اين عدم انفعال- دليل بر شدت قدرت و كمال قدرت است- و به تعبير ديگر لازمه شدت قدرت است- و از اين جهت هر گاه عدم انفعال احساس مىشود- گفته مىشد كه از براى اين شىء قوهاى هست- يعنى انفعال حسى كاشف ضعف- و عدم انفعال حسى كاشف قوت بود- بعد اين لفظ را نقل دادند به خود عدم انفعال- از قبيل تسميه لازم به اسم ملزوم- البته اين لازم يك مفهوم انتزاعى است- نه يك حقيقت خارجى- بعد قوه را بر مطلق عدم انفعال اطلاق كردند- و لو آنكه فعلى و مزاولتى در كار نباشد- بعد آن چيزى را كه هيچگاه برايش انفعال حاصل نمىشود- و لو قليلا اولى دانستند به اين اسم شايد مثل قوه فلكيه- بعد به خود قدرت كه مبدا فعل است در حيوان قوه گفتند- .
بعد فلاسفه به هر مبدا تغييرى از چيزى در چيزى- كلمه قوه را