اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٢ - يادداشتهاى تفصيلى
ديگر باشد- و به عبارت ديگر ضدى عين اقتضاى قابلى ضد ديگر- و مرجح وجود او بوده باشد- و به عبارت ديگر حيثيت واحده بما هو واحده- فعليت شىء و قوه شىء آخر بوده باشد- .
٤٨ اختلاف است در اينكه- آيا در مقوله ان يفعل و ان ينفعل و متى- كه در مفهوم آنها تدريج اخذ شده- حركت واقع مىشود يا نمىشود- .
در اينجا سخن در چند مقام است يكى در اينكه- آيا مىتوانيم چنين سه مقولهاى به عنوان حقائق واقعيه- و معقولات اوليه داشته باشيم يا نه- در اين مقام حق اينست كه چنين سه مقولهاى نداريم- زيرا همان طورى كه تاثير ابداعى- خارجا مغاير با اثر ابداعى نيست- تاثير تدريجى نيز مغاير با اثر تدريجى نيست- بنابر اين تسخين و تسخن- وجودى مغاير با وجود مسخن و سخونت ندارد- و به علاوه خود قوم مانند صدر المتالهين معترفند كه- تسخين نسبت حركت به فاعل تحريك- و تسخن نسبت حركت به قابل تحرك است- و هم خود او قائل است كه- حركت وجودى جدا از ما فيه الحركه ندارد- پس چگونه مىتوان تسخين و تسخن را- ماهيتهاى موجوده در عرض ساير ماهيتها بدانيم- وقتى كه حركت داخل در مقولهاى نيست- به طريق اولى تحريك و تحرك داخل در مقولهاى نيست- .
مقام دوم در اينكه- بنا بر اينكه مقولات ثلاثه فوق الذكر را منكر شويم- مستقلا در باره حركت در حركت بحث مىكنيم- حركت در حركت به معناى اينكه- حركت در مسافتى مغاير با ساير مسافات باشد- البته معنى ندارد زيرا حركت خود مقولهاى- و ماهيتى