اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٤ - يادداشتهاى تفصيلى
و فعليت باقى مىماند- و جزء ماده قرار مىگيرد و صورت معرف نوع و حد شىء است- و فعليت معرف كمال و تحقق شىء است- و منافاتى نيست بين اينكه بگوئيم- تنها ماده است كه قابل و پذيرنده است- نه مجموع ماده و صورت- ولى ماده ثانيه شامل فعليتهايى نيز هست- يعنى ماده ثانيه و جوهر قابل عبارت است از- ماده اولى و هيولاى اولى و يك عده فعليتهائى- و از همين جا فرق بين ماده و صورت- و قوه و فعليت روشن مىشود كه- فلاسفه ماده و صورت را از جواهر خمسه معرفى مىكنند- ولى قوه و فعل را از امور عامه- و مبحث قوه و فعل را جدا از مبحث ماده و صورت قرار مىدهند- و از همين جا نيز مىتوان به دست آورد كه- وجود اجناس عاليه و متوسطه و فصول بعيده- در ضمن نوع به چه نحو است- و هم نوع اضافى يعنى چه- و هم اينكه فرق بين جنس متوسط مثل حيوان- و فصل بعيد مثل حساس چيست- .
٤٠ چرا براى قوه كه در مقابل فعليت واقع است- حامل فرض شده و در مقاله گفته مىشود كه- اين قوه حامل مىخواهد و ماده حامل قوه است- و براى فعليت حامل فرض نشده- و گفته نشده مثلا كه صورت حامل فعليت است- .
٤١-اگر قوه كيف استعدادى است و از مقوله كيف است- پس تبديل قوه به فعليت جوهرى چه معنى دارد- زيرا مستلزم اينست كه كيف تبديل به جوهر بشود- و اگر گفته شود كه صور جوهريه جوهر نيست مگر بالعرض- باز هم اشكال باقى است و به علاوه- تبديل و تبدل در اينجا چه معنا مىدهد- آيا معنايش اينست كه اين عرض معدوم شد- و به جايش اين صورت آمد مثل تبديل سواد به بياض- و يا