اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٠ - يادداشتهاى تفصيلى
است- يعنى ماده ذاتى است غير متحصل الماهيه و النوعيه- و تعين و تحصلش با صورت يا قوه است- و در اصطلاح جديد ماده متحصل الذات و الماهيه است- و قوه به عنوان يك خاصيت يا يك عرض او شناخته مىشود- اولين اشكالى كه در اسفار - بر دليل اثبات صورت نوعيه مىكند و جواب مىدهد- از راه احتمال عرض بودن اين صور نوعيه است- ولى بايد متوجه بود كه اختلاف مشاء و اشراق - در جوهريت و عرضيت صور نوعيه يك اصطلاح لفظى است- و ربطى به اين بحث ندارد- زيرا هر دو دسته متفقند در صورت نوعيه بودن- و منوع بودن اين صور- و اينكه ماده بدون اينها غير متحصل الماهيه است- .
٣١ ماده و قوه- قطعا علاوه بر ماده جسم يا هيولاى مجسمه- چيز ديگرى در اين جهان هست كه- مبدا آثار مختلف است و تجليات خاصى دارد- و تحريكات به وسيله آن صادر مىشود- و يا لااقل تغيير سرعتها به وسيله او پيدا مىشود- و آن همان قوه است قوه خارج از اين عالم نيست- يعنى موجودات مجرد و مفارقه- نمىشود بلا واسطه مباشر تحريكات و آثار جسمانى باشد- و همچنين قوه ممكن نيست مستقل در وجود از جسم باشد- پس مقارن و همراه جسم است- حالا اين قوه يكى از دو حالت را ممكن است داشته باشد- يا از قبيل عرض و موضوع باشد- و يا از قبيل ماده و صورت- يعنى يا ماده مستقل از قوه است در تحصل و تنوع- و يا محتاج به او است در تحصل و تنوع- و قوه محصل وجود او است- عقيده مادى منطبق بر فرض اول- و عقيده غير مادى منطبق بر فرض دوم است- .
فلاسفه الهى كه قائل به صور نوعيهاند- و صور را منوع مىدانند