اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩٨ - يادداشتهاى تفصيلى
صورت جسميه را نمىتوانيم- و هميشه صورت نوعيه روى صورت جسميه مىآيد- پس تصور قائلين به خلع و لبس در اينجا چيست- .
٢٧-مسئله قيام ماده به واحد بالعموم صحيح نيست- رجوع شود به جلد اول اسفار ص ٢٤٧- و اين خود دليل بر بطلان نظريه خلع و لبس است- يعنى يا بايد منكر تلبس جديد بشويم- و يا بايد قائل به تلبس بعد از تلبس بشويم- .
پس در مورد تغييرات و تبديلات در ماده خارجى- سه نظريه است- الف نظريه انكار صور نوعيه جوهريه- و طرفدارى از تغييرات عرضى- .
ب نظريه خلع و لبس- .
ج نظريه لبس بعد از لبس- .
٢٨-آيا ابن سينا كه مىگويد- اتحاد بين دو چيز مطلقا محال است- پس در مورد عرض و موضوعش چه مىگويد- و آيا آن دو را متحد در وجود مىداند يا نمىداند- ظاهر اينست كه ابن سينا وجود عرض- و وجود موضوع را دو وجود مىداند نه يكى- .
٢٩-بنا بر نظريه صدرا - تركيب انضمامى را مطلقا بايد انكار كرد- حتى بين عرض و موضوعش- و آن وقت بايد حساب كرد و فرق بين ماده و صورت- و جوهر و عرض را در اين صورت توجيه كرد- .
٣٠-يكى از اهم مسائل مسئله تحقيق در باره صور نوعيه است- اين مسئله از طرفى پايه اثبات و نفى حركت جوهريه است- زيرا اگر صور نوعيه جوهريه نداشته باشيم- جاى نفى و اثبات نيست و از طرف ديگر- تا اندازهاى پايه مسئله تجرد نفس است- زيرا گفتگو