اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩٧ - يادداشتهاى تفصيلى
جواهر فرده يا ذرات صغار صلبه باشند- .
به هر حال قدر مسلم اينست كه- در اين عالم نظام خاصى در كار است كه- از شىء معين ممكن است شىء خاص ديگرى پديد آيد- يعنى مثلا از پارچه معين پيراهن در آيد- كه اين پيراهن از چوب حاصل نمىشود- همان طورى كه از اين پارچه در نمىتوان ساخت- پس مىگوئيم كه اين پارچه مستعد است براى پيراهن- و اين چوب مستعد است براى در- اين خصوصيت و معنايى كه- در هر يك از پارچه و چوب موجود است- اسمش امكان و قوه و استعداد است- و اين امكان يك نوع اضافه است و يا يك نوع كيفيت است- .
٢٦- ابن سينا در مبحث اتحاد عاقل و معقول- اتحاد بين نفس كه امرى بالفعل و متحصل است- با معقول كه آن نيز فعليت و تحصلى دارد محال مىداند- و از طرف ديگر اتحاد ماده و صورت را جايز مىداند- پس چه مانعى بوده از اينكه ابن سينا نفس را قوه- و ماده معقولات بداند ظاهرا اين از آن جهت است كه- ابن سينا قائل به كون و فساد است- و تلبس ماده را به صورتى بعد از صورتى جايز نمىداند- بلكه تلبس به هر صورتى را- متوقف بر خلع صورت قبلى مىداند- و خلع صورت ناطقه ممكن نيست- و اما صدرا كه تلبس بعد از تلبس را جايز مىداند- به عقيده او ماده ثانيه كه قبول صورت مىكند- عبارت است از هيولى مصوره بما هى مصوره- لكن اين سؤال باقى مىماند كه- ابن سينا در باب اجناس و فصول چه مىگويد- و چگونه در تعريف انسان جوهر جسم نامى...را تصحيح مىكند- به علاوه ما هر صورتى را قابل خلع و انخلاع بدانيم-