اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٤ - پاورقى مربوط به صفحه ١٢
پذيرش او مىشود- پس مركب از ماده و صورت- مركب است از پذيرنده و پذيرفته شده- اشكال عمده در اينجا اينست كه- حكما از طرفى مىگويند كه- هيولاى اولى محض القوه و الاستعداد است- و از طرفى مىگويند هيولى باقى است با همه صور- و با زوال صور نيز از بين نمىرود- و از طرف ديگر مىگويند قوه تبديل به فعليت مىشود- پس اين سؤال پيش مىآيد كه- آيا واقعا دو قوه و استعداد داريم- يكى قوه به معناى ماده كه در همه حال باقى است- و يكى قوه به معناى استعداد- كه عارض بر قوه به معناى اول است- .
ظاهر اينست كه مقصود حكما از ماده- مطلق حامل استعداد است- و لهذا قائل به هيولاى ثانيه و ماده ثانيه شدهاند- و حقيقت هيولى ماده بودن است نه قوه بودن- و چون هيولى هيچ خاصيتى جز خاصيت ماده بودن- يعنى حامل استعداد بودن- يعنى اينكه مىشود چيز ديگر بشود ندارد- احيانا در تعريف هيولى گفتهاند هو محض قوه الصور- و البته مقصود اينست كه هو محض ماده الصور- يعنى خاصيتش صرفا اينست كه مىتواند چيز ديگر بشود- نه اينكه مىتواند تبديل به چيز ديگر بشود- پس ماده آن چيزى است كه مىتواند چيز ديگر بشود- و چيز ديگر شدن ملازم با بقاء او است- و قوه چيزى است كه مىتواند تبديل به چيز ديگر بشود- يعنى تبديل به فعليت بشود- كه ملازم است با از بين رفتن و معدوم شدن قوه- قوه خاصيت ماده است كه قبل از صورت پذيرفتن دارد- .
قوه را اگر صفت هيولاى اولى بدانيم- قطعا يك معناى سلبى و عدمى خواهد بود- نظير امكان ذاتى و معنايش ابا نداشتن است- و قطعا يك صفت وجودى و حتى- يك نسبت نظير نسبت ظرف و مظروف هم نخواهد بود- و معناى از بين رفتن قوه- با رسيدن فعليت اين خواهد بود كه- قبل از صورت گرفتن از قبول صورت ابا نداشت- ولى بعد از قبول صورت ابا دارد- اينجا است كه اشكال پيش مىآيد كه- باز هم از خود اين صورت ذات هيولى ابا ندارد- مگر آنكه گفته شود كه- معناى بالقوه بودن ماده چون مربوط به عالم