اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
.......... .
اكنون نوبت آن است كه در باره هويت- و ماهيت اين صفت كه استعداد يا قوه ناميده مىشود- بحث كنيم اين صفت يك صفت وجودى و واقعى است- نه عدمى يا اعتبارى يعنى- مادهاى كه مىتواند صورت خاصى را بپذيرد- به موجب اينست كه چيزى را دارد- نه موجب اينكه چيزى را ندارد و آن چيزى كه دارد- يك امر واقعى است نه يك امر اعتبارى و فرضى- به عبارت ديگر كلمه استعداد- نماينده يك حقيقى است كه در ماده وجود دارد- نه نماينده خالى بودن ماده از يك امر وجودى- و نه نماينده يك امر اعتبارى و بى اثر- .
در اينجا دو نظريه ديگر وجود دارد- طبق يكى از اين دو نظريه قوه و استعداد امر عدمى است- و طبق نظريه ديگر امر اعتبارى- .
طرفداران نظريه عدمى مىگويند- اساسا استعداد و قابليت از نقصان وجود ناشى مىشود- موجود هر اندازه داراى كمالات- و تعينات وجودى بيشتر باشد استعداد و قابليت- و امكان اينكه چيز ديگر بشود كمتر است- و هر اندازه كه تعينات و جهات وجودى كمترى داشته باشد- امكان تبديل او به چيز ديگر بيشتر است- و در حقيقت هر صورت و حالتى كه شىء پيدا مىكند- يك مانع براى او نسبت به يك سلسله حالتها- و صورتهاى ديگر پيدا مىشود- و به هر نسبت كه واجد صورتها و حالات وجودى بيشتر باشد- موانع بيشترى براى تغير و تبدل- و پذيرش حالت جديد دارد- .
پس اگر موجود برسد به حدى كه- واجد تمام كمالات و صور باشد- استعداد هيچ حالت جديدى در او نخواهد بود- و بر عكس اگر برسد به جائى كه واجد هيچ حالت- و صورت بالفعلى نباشد استعداد همه چيز در او خواهد بود- هيولاى اولى همان موجودى است كه- در ذات خود واجد هيچ فعليتى نيست- و به همين دليل استعداد همه چيز در او هست- معنى اينكه استعداد همه چيز در او هست اينست كه- در ذات او ابا و امتناعى از هيچ صورت و حالت نيست- هيولاى اولى هيچگاه بدون صورت نيست- و صورتها نسبت به يكديگر ضديت و تمانع دارند- يعنى هر صورتى فقط نسبت به بعضى از صورتهاى ديگر- مانعيت ندارد و