اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥١ - توضيح ١
چون جهان هيچگاه مجموعا در حال حركت ساده- كه عقيم و نازا باشد نبوده- و پيوسته ماده تراكم انرژى بهره از هستى داشته- و نيز پيوسته جاذبه عمومى حركت عمومى را- به شكلهاى گوناگون از سرعت و جهت انداخته- پس مبدا هر شكل تازه از حركت مبدا حركت- و منتهاى آن منتهاى حركت و مكان وى مسافت حركت- و ماده موضوع حركت چنانكه در گذشته تذكر داديم- كه دانشمندان امروزه مجموعهاى از اعراض و حركات را- جوهر و موضوع مىنامند- و بعد زمانى نيز زمان حركت و چنانكه در مقاله ٩ گفته شد- حركت كار است و هر كار كننده كار لازم دارد- و آن علت فاعلى حركت است- .
ولى در حركات بسيط كه به تنهائى گرفته شوند- همه شش چيز گذشته را نمىشود توضيح داد- مثلا اگر بگوئيم جهان طبيعت كه همان حركت مكانى است- و يا در تحول است و يا بگوئيم نور در هر ثانيه- تقريبا سيصد هزار كيلومتر مسافت مىپيمايد- و نور همان انرژى است- تصور موضوع در اين مثالها خالى از اشكال نيست- و بايد گفت مفهوم اين دو مثال اينست كه- حركتى به نام جهان متحقق است- حركتى به شكل سيصد هزار كيلومتر در ثانيه موجود است- .
و همچنين نظر به نظريه حركت جوهرى- كه توضيحش را داديم- تصور موضوع حركت يعنى متحرك به حركت جوهرى- خالى از اشكال نمىباشد- .
پس بايد قدرى دقيقتر شده- و حركت جوهرى جهان طبيعت را- كه مانند نهر آبى با امواج و چينهاى اعراض و خواص خود- پيوسته در جريان است به اين نحو توضيح داد-