اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٣ - كشش امتداد در حركت
٣-هر پديده جوهرى يك قطعه مخصوصى است- از اين حركت پهناور كه از پديده پيش از خود و پس از خود- به حسب واقع گسسته و جدا نيست- اگر چه ما آنرا يك موجود جدا از ديگران فرض مىكنيم- درست مانند قطعات زمان- كه با تاريكى و روشنى روز و شب- از همديگر جدا شده و به شماره مىآيند- در حالى كه يك حركت ممتد و متصل بيش نيستند- .
٤-حركتهاى ديگر محسوس را مانند حركت مكانى- با ملاحظه حركت جوهرى نامبرده- بايد از قبيل حركت در حركت پذيرفت- .
٥-چون هر حركتى غايتى دارد چنانكه پيشتر گذشت- آرامش و سكون اين حركت جوهرى نيز- با فعليت پيدا كردن امكان جسم است- يعنى با پيدا شدن جوهرى ثابت- جوهر مجرد از ماده و حركت مىباشد- در نتيجه تجرد از ماده غايت حركت جوهرى است- .
٦-در جهان طبيعت سكون مطلق- نداشتن حركت از چيزى كه مىتواند حركت كند نداريم- زيرا وجود خارجى طبيعت با توابع وى مساوى با حركت است- آرى اين حقيقت با پيدايش سكون نسبى- كه حس نيز تاييد مىكند منافات ندارد
كشش امتداد در حركت
از سخنانى كه در موضوع حركت گذشت روشن مىشود كه- هر حركتى خود بخود اين خاصه را دارد كه- مىتواند به قطعاتى تقسيم شود- كه هر قطعه امكان فعليت قطعه پسين خود را داشته باشد- و همچنين هر واحد از همين قطعات- به قطعات ديگرى تقسيم شود- با