اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٩ - توضيح مفهوم حركت عمومى
.............. .
وجود حقيقى چيست- و علتها به كجا مىرسد- و آيا موجود منحصر است به محسوس- و يا غير محسوس هم هست- و اينكه ادراكات به انسان چگونه دست مىدهد- و آيا انسان مجبور است يا مختار- .
آنگاه مىگويد سر انجام در باب موجودات عالم- دو نظر اساسى ميان اهل تحقيق شيوع يافت- يكى اينكه كليه جهان- مركب از اجزاء جسمانى بسيار خرد است- و آن اجزاء ملا را تشكيل مىدهند- و فاصلهها كه ميان آنها هست خالى است- و حركتهائى كه آن ملاها در آن خلاها دارند- و جمع و پراكندگى آن اجزاء- با اختلاف شكل و اندازهاى كه در آنها هست- مايه كون و فساد- و ظهور و بروز اين همه آثار و اوضاع مىباشد- پيشروان اهل اين نظر ذيمقراطيس و ابيقور بودند- و آنها را ماديون گفتهاند راى ديگر اينكه- جسم متصل واحد است و اجزاء بالفعل ندارد- و خلا محال است و مدار امر عالم بر قوه و فعل است- و كون و فساد و تغيير و تحول را چهار علت است- ماده و صورت و فاعل و غايت- و موجودات دو قسمند يا جوهرند يعنى قائم به ذاتند- يا عرضند كه وجودشان بسته به جوهر است- و جوهر جسمانى مادهاى است كه- صورت جسميه اختيار كرده است- و صورت جسميه همان ابعاد سهگانه- يعنى طول و عرض و عمق است- و جسم جنسى است داراى انواع مختلف- و اختلاف آنها به صور نوعيه آنها است- و كون و فساد و تغيير و تبديل مخصوص بعضى از آنها است- كه عنصر ناميدند بيان كامل راى دوم را- كه اصحابش روحيان و الهيان خوانده شدهاند ارسطو كرده- و مدت دو هزار سال اكثر دانشمندان- از او پيروى داشتهاند و در كليات اين راى موافق بودند- و اختلافشان فقط در جزئيات بود- و در اروپا اين فلسفه را به صورتى در آورده بودند- كه آنرا اسكولاستيك ناميدهاند - . [١]
مرحوم فروغى همه اين نظريات را- با يك عده نظريات ديگر در باب افلاك و غيره- به صورت يك راى و يك نظر كه اجزاء آن به هم پيوسته است-
[١] جلد دوم سير حكمت صفحات ٧٩-٧٧.