اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٠ - توضيح مفهوم حركت عمومى
.............. .
و نقطه مقابل نظر اول است قرار مىدهد- .
بعد مىگويد حال بر اين منوال بود- تا زمانى كه كم كم در اروپا فكرهاى تازه ظهور كرد- و سر انجام دكارت فرانسوى- فلسفه پيشينيان را يكسره باطل انگاشت- هم اجزاء ذيمقراطيس و ابيقور را منكر شد- و هم قوه و فعل و علتهاى چهارگانه ارسطو را كنار گذاشت- و طرح تازهاى ريخت - . [١]
آنگاه به اصول طرح دكارت اشاره مىكند و مىگويد- از جمله آن اصول اينكه- در عالم گذشته از ذات بارى دو قسم جوهر هست- يكى جسم كه حقيقت آن بعد است- و يكى روح كه حقيقت آن فكر يا علم است- و مدار امر عالم بر جسم و حركت جسم است- و مقدار حركات در جهان معين و ثابت است- و كم و زياد نمىشود- و همه آثار طبيعى كه نتيجه بعد و حركت مىباشند- به قاعده و اصول رياضى در مىآيند- و براى معرفت آنها بجز آن اصول و قواعد- به چيز ديگر نياز نيست و كليه جهان- مانند دستگاه كارخانه و ماشين است كه- چرخهاى آن به حركتى كه خداوند به آنها داده در جنبشند- و از خود قوه و تصرفى ندارند- و آفريدگار عالم اين قسم مقرر فرموده است - . [٢]
فروغى در جلد سوم سير حكمت - ضمن بيان فلسفه ويليام جمز تحت عنوان تذكرات لازم- پس از اشارهاى به اختلاف- و كشمكش ماديون و الهيون مدعى مىشود كه- ظهور فلسفه تحققى پوزيتيويسم اگوست كنت - و ترقيات سريعى كه در علوم رياضى و طبيعى دست داد- در اواخر سده نوزدهم- منتهى به فلسفه تركيبى هربرت اسپنسر گرديد- مبنى بر اينكه حقيقت مطلق ندانستنى است- و آنچه دانستنى است همانا عوارض و حوادث اين جهان است- كه در تحت احكام و قوانين مضبوط طبيعى مىباشند- .
آنگاه اين احكام و قوانين و اصول را به اين ترتيب شرح مىدهد- ١-قاعده عليت مبنى بر اينكه هر امرى معلول علتى است- .
[١] همان مدرك ص ٧٩.
[٢] سير حكمت در اروبا جلد ٢ ص ٨٠.