فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٧٧ - طَبَقهبَندىِ عُلُوم
مبادى مصالح اعمال-و محاسن افعال نوع بشركى مقتضى نظام امور- و احوال ايشان بود در اصل:يا طبع باشد-يا وضع.
اما آنچه مبدأ آن طبع بود آنست-كه تفاصيل آن مقتضاء عقول اهل بصارت- و تجارب ارباب كياست بود،باختلاف ادوار-و تقلب سير و آثار،مختلف- و متبدل نشود،و آن اقسام حكمت عملى است-كه ياد كردهاند.
و اما آنچه مبدأ آن وضع بود اگر سبب وضع اتفاق راى جماعتى بود بر آن آن را آداب-و رسوم خوانند.و اگر «سبب»اقتضاء راى بزرگى بود مانند بيغامبرى-يا امامى آن را نواميس الهى خوانند.و آن نيز سه صنف باشد:يكى آنچه راجع با هر نفسى بود بانفراد- مانند:عبادات-و احكام آن-و دوم آنچه راجع با اهل منازل بود بمشاركت- مانند:مناكحات-و ديگر معاملات.و سيم آنچه راجع با اهل شهرها-و اقليمها بود مانند:حدود و سياسات و اين علم را علم فقه خوانند و چون مبدأ اين جنس اعمال وضع است،بتقلب احوال- و تغلب رجال و تطاول روزگار-و تفاوت ادوار و تبدل ملل-و دول،در بدل افتد.
و اين باب-از روى تفصيل خارج افتد از اقسام حكمت،-چه نظر حكيم مقصور است بر تتبع قضاياء عقول،و تفحص از كليات امور،-كه زوال-و انتقال بدان متطرق نشود،و باندراس ملل-و انصرام دول،مندرس-و متبدل نگردد،و از روى اجمال داخل مسائل حكمت عملى باشد.و بدان كه امهات علوم حكمت اين شش قسم است.سه نظرى-و سه عملى و هر عملى جزوى-منتسب باشد بيكى از اينها.
و علم منطق از فروع علم الهى باشد-از آن روى-كه نظر او در معانى كلى است-مجرد از ماده.
و بعضى منطق را در اصل قسمت در مىآورند برين وجه-كه علم:يا آلت ما سواه من العلوم باشد،يا نه.-اگر باشد منطق بود،و الا نظرى-يا عملى- بر آن وجه كه از بيش گرفت.
و بعضى برين وجه در مىآورند-كه معقولات اولى كه صور ماهيات موجودات خارجىاند-و احكام بر آن،-چون در ذهن حاضر شوند-ايشان را عوارضى لاحق ميشود«كه»آن را معقولات ثوانى خوانند-از آن جهت كه در درجۀ دوم مىافتد از تعقل.و اين معقولات ثوانى منقسم مىشود بدو قسم:يكى عوارضى كه عارض معقولات اولى مىشوند از آن روى كه متألف شوند بتأليفاتى كه مفيد باشد«در عبارت-چون:فاعليت و و مفعوليت،و ظرفيت،و اضافت،و حال و تميز،-و امثال آن.
و ديگر عوارضى كه عارض معقولات اولى مىشوند از آن روى كه متألف شوند بتأليفاتى كه مفيد باشند»در اكتساب مجهول از معلوم-چون:محمول-و موضوع،و كلى-و جزوى و قياس-و نتيجه،و امثال آن.بس علمى كه مبحوث فيه از آن قسم دوم بود ازين معقولات ثوانى-منطق است مطلقا-من غير نظر الى شىء من اللغات و ازين جهت از حكمت باشد-چه نسبت او با جميع لغات،و