فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٤١ - شَرابخانَه
و بالجمله شراب بطور مطلق كنايت از سكر و آن محبت و جذبۀ حق است و عشق و ذوق و سكر را بشراب تشبيه كردهاند (كشاف اسرار ص ٩٣).
حافظ:
نه خفتهام بخيالى كه مىپرم شبها
خمار صد شبه دارم شرابخانه كجا است
عراقى گويد:
ساقى قدحى شراب در دست
آمد ز شرابخانه سرمست.
آن توبۀ نادرست ما را
همچون سر زلف خويش بشكست
از مجلسيان خروش برخاست
كان فتنۀ روزگار بنشست
شورى ز شرابخانه برخاست
برخاست غريوى از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگيخت
كز هر طرفى هزار غوغاست
عطار گويد:
ما مست شراب جان فزاييم
سر خوش ز مى گرده گشائيم
در كنج شرابخانه گنجيست
ما طالب گنج گنجهاييم
آنها كه هواى مى ندارند
زنهار گمان مبر كه ماييم
و نيز از مطلق شراب تجليات انوار حق خواستهاند، عطار گويد:
گز آن شراب عاشقان يك قطره برسانى بجان
با هوش مينايد ز آن تا جاودان سبحانه
شرابى كان شراب عاشقانست
ندارد جام و در ساغر نگنجد
برو مجمر بسوز ار عود خواهى
كه عود عشق در مجمر نگنجد
عشق آمد جان و دل فرا جانان داد
معشوق ز جان خويش ما را جان داد
زانگونه شرابها كه او پنهان داد
يك ذره بصد هزار جان نتوان داد
و مراد از شراب ازل نيز تجليات قدم است (از شطحيات ص ٢٥) و از همين جا است كه تعبير به شراب الست شده است.
عراقى گويد:
از شراب الست روز وصال
دل مستم هنوز مخمور است
و از شراب عشق نيز غليان عشق بحق را اراده كنند.
شراب عشق جوشانتر شرابيست شراب عشق جوشانتر شرابيست كه آن يك دم بود اين جاودانى
رخ چون ارغوانش آن كند آن كه صد خم شراب ارغوانى
با يزيد گويد:وقتى در خمار شراب عشق بودم،در خلوتخانۀ
«انا جليس من ذكرنى» بستاخى بكردم و از آن بستاخى باز بلا بسى كشيدم و جرعۀ محنت بسى چشيدم، گفتم:
الهى:جوى تو روان،اين تشنگى من تا كى؟ اين تشنگى است و جامها مىبينم