فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٩٧ - راعِى
تا نياز آشنائى هزار منزل است،آشنايان را فرود آرند «فِي جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ» و عارفان را فرود آورند «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ» عاشقان را فرود آرند در حضرت عنديت.
(عده ج ٣ ص ١١) از راز دلم جملگى آگاه توئى اندر دل من بگاه و بيگاه توئى
رَأس
-اين اصطلاح هيوى است يكى از دو نقطۀ تقاطع منطقة البروج و معدل را گويند،آن نقطه كه چون ستارۀ از او بگذرد بشمال منطقة البروج واقع شود و- آن نقطۀ ديگر كه چون چيزى از و بگذرد به جنوب واقع شود ذنب خوانند و بجوزهر نيز منسوب كرده گويند رأس جوزهر و ذنب جوزهر.و نيز رأس را مجاز الشمال(عبورگاه شمال)و عقدۀ شمالى.
و ذنب را مجاز الجنوب و عقدۀ جنوبى نامند.
(از التفهيم ص ١٢٢) رجوع به مدار ماه شود.
و هر گاه رأس بطور مطلق گويند منظور رأس آفتاب است.
رَأسُ الاَسَدِ الجُنُوبى
-(اصطلاح نجومى) و رأس الاسد الشمالى.
رجوع به اسد شود.
رَأسُ التّؤام المُؤخر
-(اصطلاح نجومى) ثانى الذراع.(ذراع المبسوطه)رجوع به ذراع مبسوطه شود.
رَأسُ الثُّعبان
-(اصطلاح نجومى) در تحت كلمۀ عوائد بيان شد كه عوائد عبارت از چهار كوكب بود بر شكل چهار ضلعى كه رأس ثعبان واقع بر عين آن بود.
رجوع به تنين شود.
رَأسُ الجاثى
-(اصطلاح نجومى)رجوع به جاثى شود.
رَأسُ الجَبّار و رَأسُ الجَوزاء
-رجوع شود به هقعه(بفتح ها و عين)
رَأسُ الجُنُوبى
-(اصطلاحات نجومى) رجوع به اسد شود.
رَأسُ الغُول
-(اصطلاح نجومى)و از ستارگان برشاوش بود.
(رجوع به برشاوش و صور كواكب ص ٨١-٨٢ شود)
رَأسُ المال
-(اصطلاح فقهى)و اصل پولى كه در مقابل متاعى داده ميشود رأس المال گويند و اصل ثروت را گويند در مقابل سود و بهره آن كه ناشى از فروش و معاملات است.
(از شرح لمعه ص ١٧٠).
راسِخُون
-(اصطلاح عرفانى)آنان كه متحقق بحقاند و«من برت يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و عفت بطنه و فرجه فذلك الراسخ فى العلم»(عده ج ص ٢١)
راضى
-(اصطلاح عرفانى)آنكه تسليم مقدرات باشد و از آنچه آيد ننالد و همان خواهد كه خدا خواهد كه گفتهاند «الراضى لا يسأل و ليس من شرط الرضا المبالغة فى الدعاء» (طبقات ص ٣٢٠)
راعِى
-(اصطلاح عرفانى و نجومى) كسى كه متحقق باشد بمعرفت علوم سياست كه متعلق و مربوط بامور تمدن و زندگى بشرى است و بالجمله كسى كه مأمور باصلاح امور جهان و تدبير امور ناس است راعى گويند.
(كشاف ج ١ ص ٥٩٧).