فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٩٦ - راز
قرار داد بعد گويد كه مثلا روز سهشنبه به محل ستاره زحل نگاه ميكنيم و روز چهارشنبه نيز بدانجا بنگريم خواهيم ديد كه محل او را از آنجا كه به سهشنبه يافته بود كمتر بينيم و مثلا به سه دقيقه در ميابيم كه زحل سه دقيقه رجوع كرده است و لكن مثلا به مشترى نگريم و در ميابيم كه بروز چهارشنبه ٥ دقيقه افزونتر رفته در ميابيم كه مستقيم است و مثلا زهره ١٦ دقيقه جلو رفته است.و يا مثلا از برج سنبله بميزان رفته است.
(از التفهيم ص ٢٨٢)
راجِعان
-(اصطلاح عرفانى)و به كسانى گويند كه از طريقت بازگردند و كسانى كه سير من الحق الى الخلق كنند جهت ارشاد خلق.
(از كشف المحجوب ص ٦٢)
رُجُوعِ اوَّل
-(نجوم)رجوع به تصميم شود.
رُجُوعِ ثانى
-(نجوم)رجوع به تصميم شود.
راح
-(اصطلاح عرفانى)راح روح افزاى شراب طهور است و انفاس قدسى پير و مرشد كامل است.
راحَت
-(اصطلاح عرفانى)راحت يعنى آسودگى خاطر.
در اسرار التوحيد است كه«راحة النفس كلها فى التسليم و بلائها فى التدبير» و وجود امرى را گويند كه موافق ارادت دل باشد.(اسرار التوحيد ص ٢٩٧- اصطلاحات فخر).
راز
-(اصطلاح عرفانى)راز بمعنى سر و راز نگه داشتن يعنى سر نگه داشتن، راز دهر يعنى اسرار وجود،راز حقيقت، اسرار حقيقت است كه مخصوص كاملان است.
سنائى گويد:
رازى ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر يافت كسى را كه عيانست
او را ز پس پردۀ اغيار دوم نيست
زان مثل ندارد كه شهنشاه جهانست
شبلى را با حق رازى بود در ميان و او محرم راز و با او راز مىگفت كه بار خدايا چون بود كه حسين منصور را از ميان برگرفتى.گفت:رازى بود دادم و سرى با وى نمودم،به نااهلان بيرون داد، بوى آن فرود آوردم كه ديدى.
(از عده ج ٣ ص ١٧٤) دل تا در حجاب ماند از انوار ربوبيت بالكل.
(از اصطلاحات شاه ص ٥٨) مولانا گويد:
راز را اندر ميان نه با محب
اى كه بحر علم و عقلى استجب
راز را اندر ميان آور شها
رو مكن در ابر پنهانى مها
راز را از دوستان پنهان مكن
در ميان نه راز و قصد جان مكن
با كفايت رازها با يكديگر
پس گفتندش به صد خوف و خطر
راز را غير از خدا محرم نبود
آه را جز آسمان همدم نبود
اول راز با عاشقانست آخر راز با آشنايان است،ميانه،ناز عارفانست،و راز عاشقى