فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٣٧ - زاهِد
ز
زائِد
-(اصطلاح ادبى)حروف زائده در صرف اطلاق بر حروف غير اصليه شود و زوائد اربعه حروف اتين باشند و كلمۀ كه وجود و عدم آن در اصل معنى كلام اثرى نداشته باشد نيز گويند.(از كشاف ج ١ ص ٦٧٥).
زائِدُ الثِّقه
-(اصطلاح حديث و درايت) و آن حديثى است مخالف با آنچه ساير ثقات روايت كردهاند و اين نوع حديث مردود است(از كشاف ج ١ ص ٦٧٦).
زاجِر
-(اصطلاح عرفانى)زاجر مانع و در اصطلاح زاجر عبارت از واعظ الله است در دل مؤمن كه انسان را از كارهاى بد باز دارد و داعى بر عبادت باشد و بالجمله نور مقذوف در دل مؤمن است كه او را بحقايق نزديك و مقرب درگاه گرداند و او را دعوت بحق كند.
(كشاف ص ٦١٥-اصطلاحات شاه نعمت- الله ص ١٥).
زاهِد
-(اصطلاح عرفانى)زاهد يعنى معرض و رو گرداننده از دنيا«زهد فى دنيا» يعنى از دنيا و متاع آن رو گرداند و بالجمله دورىكنندۀ از دنيا و بهرههاى آن را زاهد گويند.
زاهدى چيست ترك بد گفتن
عاشقى چيست ترك خود گفتن
و گفتهاند«الزاهد الذى يقيم زهده بفعله و المتزهد الذى يقيم زهده بلسانه».
(طبقات ص ٦٦) ابن جلاء گويد:«من استوى عنده المدح و الذم فهو زاهد و من حافظ على- الفرائض فى اول مواقيتها فهو عابد و من رأى الافعال كلها من الله عز و جل فهو موحد».
(طبقات ص ١٧٨) رازى گويد:«الزاهد صافى الظاهر مختلف الباطن و العارف صافى الباطن مختلف الظاهر».
(طبقات ص ١١٢) حافظ گويد:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست
بر صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست