فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٨٣ - سَبع طَرائِق
اما متعه يعنى جائى كه زن معقوده بعقد انقطاعى است هيچ كدام از ديگرى ارث نخواهد برد و لو اينكه شرط توارث شده باشد.
(كليات حقوق)
سَبَبِ اوَّل
-(اصطلاح فلسفى)مراد از سبب اول بطور مطلق ذات خدا است كه علة العلل است.
(از دستور ج ٢ ص ١٦٢-آراء اهل مدينۀ فاضله ص ٢٣-شفا ج ٢ ص ٢٨٢)
سَبَبِ غائى
-مراد علت غائى است رجوع بعلت شود.(از اسفار ج ٣ ص ٨١)
سَبَبِ لِمىّ
-رجوع شود به برهان لم.
(از اسفار ج ٢ ص ٢٠٨)
سبب ناقِص
-(فلسفى) منظور هر يك از اجزاء علت است در علل مركبه و يكى از علل چهارگانۀ:
مادى،صورى،فاعلى و غائى را هم سبب ناقص گويند و بهر حال هر گاه يكى از اجزاء و يا شرايط سببيت تامه مفقود باشد سبب ناقص خواهد بود و اثر لازم از آن صادر نخواهد شد
سبت
-( گاهشمارى)روز شنبه است و اين روز مر جهودان را روزى خاص بود و آن را بزرگ دارند چنانكه مسلمانان روز جمعه را و در قرآن كريم بدان اشارت رفته است «يَوْمَ سَبْتِهِمْ» (از عده ج ٥ ص ٨١)
سَبزى
-(اصطلاح ذوقى)كمال مطلق را گويند كه متحد شده باشد بوحدت حقيقى.
سُبُحاتِ جَلال
-(اصطلاح عرفانى) گاه تجليات و انوار جلال را اراده كنند.
رجوع شود به جلال:
عراقى گويد:
روشن تر از وجود تجلى ذات حق
بنموده آنچه بود و بود جمله يكسرم
عالم بسوزد از سبحات جلال من
از روى لطف اگر بجهان باز بنگرم
روشنتر از وجود شود ظلمت عدم
گر پردۀ جمال خود از هم فرو برم
آن دم كه بود مدت غيبم شهود يافت
بنمود آنچه بود و بود جمله يكسرم
سَبُع
-(بفتح سين و ضم باء، نجومى)سبع يا ذئب يا فهد يا برذون بنا بر تعبيرات مختلف يكى از صور قنطورس بود واقع در طرف مشرق و نيز يكى از صور عقرب و ميزان بود بطرف جنوب.
(از معجم الفلكى) و شامل ١٨ ستارۀ داخل در صورت است.
سَبعَةُ أبحُر
-(اصطلاح عرفانى)(هفت دريا)اشاره به هفت منهج سالكان و عارفانست.كه سكر،وجد،برق،كشف، حيرت،شهود نور قرب،ولايت وجود و بهاء جمع و حقيقت افراد باشد.
اين هفت دريائند بر سر كوى توحيد نهاده چنانكه بر سر راه متوسمان هفت درگه دوزخ بر راه بهشت نهاده و تا متوسمان و عموم خلق بر اين هفت درگه گذر نكنند،به بهشت نرسند،همچنين سالكان راه توحيد تا برين هفت دريا گذر نكنند بحقيقت نرسند.
(از عده ج ٥ ص ٢٩٧)
سَبع طَرائِق
-(اصطلاح عرفانى) مراد هفت حجاب است.
در قرآن مجيد آمده است:و خَلَقْنٰا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ .