فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٩٦ - عُقولِ عَشَره
و جزئيهاند و همۀ آنها منتهى ميشوند به مبدأ المبادى كه آن را نور الانوار ناميده است «فيجب ان ينتهى الانوار القائمة و العارضة و البرازخ و هيأتها الى نور ليس ورائه نور و هو نور الانوار و النور المحيط و النور القيوم و النور المقدس و النور الاعظم الاعلى و هو النور القهار و هو الغنى المطلق اذ ليس وراؤه شىء آخر» (مجموعه دوم مصنفات ص ١٢١).
نور الانوار موجود مجردى است قائم بالذات و قيوم و مقدس از كثرت و شوائب ظلمانى است و واحد است و او را جهات و اعتباراتى خارج از ذات نيست و روا نباشد كه ازو جز نور صادر شود و نيز چون واحد است روا نباشد كه جز يك نور از و صادر شود پس اول چيزى كه از نور- الانوار صادر شد نور مجرد واحد است و چون انوار مجرده را حقيقت يكى است و مختلفة الحقائق نمىباشند بنا بر اين امتياز و تفاوت ميان نور اول و نور الانوار كه مصدر و مبدأ است به كمال و نقص است(از مجموعه دوم مصنفات ص ١٢٦-١٢٧).
و بنا بر اين اول صادر از نور الانوار يك نور است و واحد است و آن را نور اقرب و نور عظيم نامند و بعضى از فهلويان بهمن خوانند.
بواسطه استناد بنور الانوار غنى است و نور اقرب فى نفسه فقير است و چنين نيست كه پديد آمدن نور اقرب از نور الانوار بانفصال از آن باشد زيرا بيان شد كه انفصال و اتصال از خواص اجرام است چنانكه شعاع آفتاب موجود بآفتاب است نه بانفصال از آن.(مجموعۀ دوم مصنفات ص ١٢٨-١٢٩).
و چون از نور الانوار صادر نشود مگر نور اقرب و از طرفى آن را جهات متكثره نيست و در برازخ و اجسام كثرت هست اگر گفته شود كه از نور اقرب برزخ واحدى صادر شده است سلسله وجود متوقف خواهد شد در حال كه ديده ميشود اجسام متكثره موجودند و همين طور انوار مدبرۀ زيادى موجود شده است و اگر از نور اقرب نور مجرد ديگرى صادر شود و از آن نور مجرد ديگرى در اين فرض هم نوبه به برازخ و اجسام نمىرسد و بنا بر اين ناچار بايد گفت كه از نور اقرب نورى و برزخى صادر شده است.
على هذا نور اقرب را دو جهت است يكى فقر ذاتى و ديگر غناى غيرى از طرفى تعقل فقر خود كند و از طرفى ديگر نور الانوار را مشاهده كند و بالاخره از جهتى ديگر ذات خود را مشاهده كند(زيرا در مجردات حجابى نيست.) از جهت آنكه نور الانوار را مشاهده ميكند خود را ظلمانى و تاريك و مقهور يابد زيرا نور اتم قاهريت دارد بر نور انقص پس بواسطۀ ظهور و آشكار شدن فقرش و استغساق ذاتى خود در مقابل سطوات نور الانوار و مشاهده جلال و جبروت او ظلى ازو صادر شده است كه برزخ اعلى باشد كه باصطلاح مشائيان فلك الافلاك باشد و باعتبار غناء و وجوب غيرى او و مشاهدۀ جلال و عظمت او نور مجرد ديگرى ازو صادر شده است بنا بر اين برزخ ظل و سايه او است و نور مجرده ضوء او است.
(مجموعۀ دوم مصنفات ١٣١).