فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٠٠ - رَبّانى
قمر بمنزلۀ مثلثات است در بروج چه هر رباطى جملۀ بود از بروج.ليكن جملات بروج متساويند و بر خلاف جملات منازل.
و گويند هرگاه قمر در منزلى بود از رباطى و كوكبى در منزلى ديگر باشد هم از آن رباط بيكديگر ناظر باشند و از طول قمر و ساير كواكب در منازلى كه در يك رباط و يك طبع باشند استدلال بر احوال هوا كنند از رطوبت و يبوست چنانكه گويند كه چون قمر در منزل رطب باشد از رباطى و شمس در منزلى ديگر رطب از آن رباط دليل باران باشد و اگر در منازل يا بسه باشند از يك رباط دليل بر خشكى هوا بود.
رجوع شود به منازل رطبه و يا بسه و نيز رباطات دستۀ از اعصاب را گويند(رجوع شود به ترجمه آراء ص ٢٦٠)
رُباعى
-(اصطلاح ادبى).فعل يا اسم رباعى مجرد يعنى فعل يا اسمى كه داراى چهار حرف اصلى بوده و از حروف زوائد در آن نباشد و مزيد فيه نشده باشد و در اصطلاح عروض دو بيتى است كه متفق در وزن و قافيه باشد و مصرع سيوم را شرط نيست كه قافيه داشته باشد و اگر ذوق قافيه باشد نيكوتر است و بحر آن غالبا بحر هزج باشد بر وزن«لا حول و لا قوة الا بالله»(از دره نجفى ص ٩٩) مثال فارسى:
اى چرخ ز گردش تو خورسند نيم
آزادم كن كه لايق بند نيم
گر چشم تو بر بىهنر و نااهل است
من نيز چنان اهل و هنرمند نيم
ذرات دو كون را بهم بيشى نيست
كس نيست كه با دگر كسش خويشى نيست
در رتبه مساوات بود عالم را
در دائره هيچ نقطه را پيشى نيست
رُباعيّات
-(اصطلاح فلسفى)اخوان الصفا امورى كه با عدد چهار انطباق دارد برشمردهاند مانند طبايع اربع.حرارت.
برودت.يبوست و اركان اربعه مانند.نار.
هواء.ماء و ارض و ازمان اربعه مانند ربيع،صيف.خريف و شتاء.و مانند جهات اربع يعنى مشرق.مغرب.شمال و جنوب و اوتاء اربعه مانند طالع.غارب و وتد الارض و وتد السما.و مراتب آحاد يعنى آحاد.عشرات.مئون و الوف.
و همين طور مخمسات.مسدسات.مسبعات.
(از رساله اول از نفسانيات ص ١٨٥)
رَبّانى
-(اصطلاح فقهى)بفتح راء و تشديد با،گفتهاند لغت سريانى است و گفتهاند منسوب به ربان است و فقيه يا فقيه مسلم است ابن اثير گويد عالم راسخ در علم دين است و يا عالم عامل است،(از كشاف ج-ص ٥٨٠).
در عرفان عالم ربانى كسى است كه بعلم خود متحقق برب شده باشد.و گفتهاند كه ربانيان ايشانند كه اختصاص دارند به الله كه بآن اختصاص نسبت با وى برند و باوصاف او موصوف شوند و باخلاق او برآيند چندان كه بندگى ايشان برتابد،آنان كه خداى را يگانه شوند هم در تجريد قصد، هم در صحت توكل،هم در نسيم انس تعلق خاطر از دو گيتى بر گرفته و دست به مهر مولى زده.
(از عده ج ٣ ص ١٨٦).