فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٩٥ - عُقولِ عَشَره
طور تا عقل دهم و فلك نهم و از عقل دهم عقول و نفوس بشرى افاضه ميشود و از فلك نهم عناصر اربعه و از عناصر اربعه مواليد پديد مىآيند.
وى گويد:و اشتراك اجرام سماوى در حركت دوريه سبب اشتراك مواد اربع در مادۀ واحدهاند و اختلاف حركات آنها سبب اختلاف در صور است.
و بطور قطع نمىتوان تعداد عقول را ده تا دانست.
و گويد:اين عقول مختلف الانواعند و هر يك نوع على حدهاند و عقل آخر(عقل دهم)سبب نفوس ارضيه است از يك جهت و سبب وجود اركان اربعه است بواسطۀ فلك نهم از جهت ديگر.
ابن سينا نيز در مقام ترتيب مبدعات و عالم آفرينش همين نظريه را تأييد كرده و هر يك از عقول را محرك فلك خاص ميداند و گويد:عقل اول محرك جرم فلك اقصى است و عقل دوم محرك ثوابت است.
صاحب مواقف بعد از بيان و ذكر ادله فلاسفه مبنى بر وجود عقول عشره خود اشكالى كرده و گويد اين اعتبارات و جهات كه در عقل اول گويند و بدان وسيله عالم كثرات را توجيه كنند اگر وجودى باشد مصدر او نيز بايد متعدد و متكثر باشد و بعبارت ديگر وى بعد از بيان قاعده و روش فلاسفه در ترتيب وجود گويد:
اعتبارات و جهات متكثره در عقل اول يا امور وجودى هستند و يا عدمى و از اعتبارات عقلى در صورتى كه پاسخ داده شود كه آن جهات و اعتبارات وجودى ميباشند جواب دهد كه نه اين است كه مبدأ آن اعتبارات و جهات متكثرۀ وجودى خود بايد متكثر باشد تا مبدأ و مصدر كثير شود و با اين فرض مبدأ واحد مفروض متكثر خواهد بود و اگر اين جهات و اعتبارات عدمى باشند اولا امور عدمى منشأ آنها امور وجودى نمىتواند باشد در مقام پاسخ باين سؤال عدۀ گويند آن جهات و اعتبارات عدمى هستند و لكن شرط در تأثيراند.
عدۀ ديگر گويند اين اعتبارات وجودى هستند و لكن مجعول نمىباشند و ناشى از قبل ذات عقل اولاند.
شيخ اشراق عالم و جهان وجود را ابتدا دو قسمت كرده يكى عالم انوار و ديگرى جهان ظلمات و برازخ مراد او از عالم انوار جهان مجردات است و مراد او از عالم ظلمات دار طبيعت و كون و فساد و مواليد و حركات و متحركات و استحالات است و عالم انوار مجرده جهان قرار و ثبات و دوام است.
در عالم طبيعت نيز انوارى است كه اشعه و نمونه انوار مجرده و عالم مجردات است.
عالم انوار مجرده نيز منقسم به طبقات و انواعى ميشوند كه عبارت از انوار مجردۀ محضه و انوار مدبرهاند،انوار مجرده محضه بازاء عقول مشائيان است و انوار مدبره بازاء نفوس است در اصطلاح مشائيان.
انوار مجرده محضه كه انوار قاهرهاند يا طوليهاند كه قواهر اعلوناند و يا عرضيهاند كه انوار قاهرۀ سافله نامند.
انوار مدبره اسفهبديه يا مدبرات افلاكاند و كليهاند و يا مدبرات انسانىاند