فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٠١ - خَطّ
آراء اهل مدينۀ فاضله ص ٣٣٣،٣٣٨ ترجمۀ نگارنده).
خَشيَت
-(اصطلاح عرفانى)خشيت عبارت از تألم قلب است بسبب توقع و انتظار امر مكروهى در آينده كه گاه بواسطۀ ارتكاب كثرت جنايت است و گاه بواسطۀ معرفت جلال خدا است و هيبت و خشيت انبياء از اين قرار است.
(از دستور ج ٢ ص ٨٢) روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند مظهرش آينۀ طلعت درويشانست
(دستور العلماء ص ٨٢)
خِصال
-(اصطلاح اخلاقى)خصال جمع خصلت بود و سجاياى اخلاقى را گويند.و جزئى از باب تهذيب اخلاق است و بهر حال محامد و صفات پسنديده را خصال حميده يا پسنديده گويند و رذائل اخلاقى را خصال ناپسند.
خِصال ثَلاث
-(اصطلاح فقهى)و اطعام شصت مسكين،شصت روزه و آزاد كردن يك برده بود،اين خصال براى افطار روزه ماه رمضان بود بر محرم.(از عروه ص ٤٢٥)
خُصُوص
-(اصطلاح عرفانى و اصطلاح منطقى و اصولى)و مقابل عموم است در عرفان خصوص و اهل خصوص عامه مؤمنانى هستند كه آنها را خداى متعال مخصوص گردانيده است بحقايق احوال و خصوص الخصوص اهل تفريد و تجريد التوحيدند(لمع ص ٣٦٧).
خِضر
-خضر در اصطلاح صوفيه كنايت از بسط است و الياس كنايت از قبض است.(از كشاف ص ٤١٥).
عطار گويد:
جان اگر مىندهى صحبت جانان مطلب
گر نهاى خضر،برو،چشمۀ حيوان مطلب
چون ترا ديو هوس نيست بفرمان بارى
طمع خام بسر ملك سليمان مطلب
خَضراىِ خذلان
-كنايت از دنيا است.
خاقانى:
ميكنم جهدى كزين خضراى خذلان بگذرم
حبذا روزى كه اين توفيق يابم حبذا
خُضُوع
-(اصطلاح اخلاقى و عرفانى) «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ - فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ...» محمد ترمذى گويد:
خضوع الفاسقين افضل من صولة المطيعين» (طبقات ص ٢٢٥).
در اخلاق تواضع در برابر زير دستان بود.
خَطّ
-(اصطلاح عرفانى)خط اشارت بتعينات عالم ارواح است كه اقرب مراتب وجودست.
و گفته شده است كه مراد از خط عالم كبريائى است كه عالم ارواح مجرده است كه اقرب مراتب وجودست به مرتبت غيب هويت.
شاعر گويد:
رخش خطى كشيد اندر نكوئى
كه بيرون نيست از ما خوبروئى
خط آمد سبزه زار عالم جان
از آن كردند نامش دار حيوان
در رخ محبوب به نيكويى و لطافت و نازكى خطى كشيده است كه جامع جميع دقايق و نكات حسن و جمال است اگر روى و خط محبوب بينى و مشاهده نمائى بىشك و شبهه كثرات را از وحدت بدانى و ترا معلوم شود كه وحدت روزست و كثرت شب است.