فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٨٤ - حالات
كيمياى حال باشد دست او
دست جنباند شود مى مست او
گر بخواهد مرگ هم شيرين شود
خار و نشتر نرگس و نسرين شود
او بود سلطان حال اندر روش
من چو تو محروم از حال و كشش
آنكه او موقوف حالست آدمى است
كه گهى افزون و گاهى در كميست
ليك صافى فارغست از وقت و حال
صوفى ابن الوقت باشد در مثال
حالها موقوف فكر و رأى او
زنده از نفخ مسيح آساى او
عاشق حالى نه عاشق بر منى
بر اميد حال بر من مىتنى
آنكه گه ناقص گهى كامل بود
نيست معبود خليل آفل بود
و آنكه آفل باشد و گه آن و اين
نيست دلبر لا احب الآفلين
آنكه او گاهى خوش و گه ناخوشست
يك زمانى آب و يك دم آتشست
برج مه باشد و ليكن ماه نى
نقش بت باشد ولى آگاه نى
هست صوفى صفا چون ابن وقت
وقت را همچون پدر بگرفته سخت
ليك صافى غرق عشق ذو الجلال
ابن كش نى فارغ از اوقات و حال
رو چنين عشقى گزين گر زندۀ
ور نه وقت مختلف را بندۀ
پارۀ از تركيبات ديگر:
حال ظاهر،حال باطن،حال به
حال خوب،حال رفت،حال
آمده،حال عارف،حال عالم
حال جاهل،حال عقل،حال
حال جنون،حال خوش،حال غم در اصطلاح ادبى آن وصفى است فضله در كلام و منصوب كه مفهم حال باشد و بيان چگونگى ذى الحال را كند اعم از آنكه فاعل باشد يا مفعول يا هر دو مانند «ضربت زيداً راكباً»و«ضربت زيداً راكبين»و«قتلت عمرواً فاسقاً»و «ارسلنا للناس رسولا»و «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِيفاً» و «فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِيًّا» و «هٰذٰا بَعْلِي شَيْخاً» و گاه حال جمله است و بايد مصدر بو او حاليه باشد مانند«جاء زيد و هونا و رحلة»و «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ» و ممكن است ظرف و جار و مجرور باشد مانند «فَخَرَجَ عَلىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ» رجوع شود به(سيوطى ص ١١٤-١٢١ مطول ص ٢٢٩-٢٣٠) و به شد دال در نزد فقهاء مقابل مؤجل است و گويند اقتضاء عقد بيع حال است يعنى آنكه فروشنده بعد از معامله بايد فى الحال متاع را تحويل داده و مشترى وجه را بدهد.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٧٦) و نزد اهل معانى عبارت از امرى است كه گوينده را وادار كند بر وجه مخصوص و آن طور كه مقتضى است سخن گويد چنانكه اگر مخاطب منكر باشد حال جورى اقتضا كند و اگر خالى الذهن باشد طورى ديگر(حال غير مشدد)(از دستور ج ٢ ص ٣).
و در فلسفه رجوع شود باصطلاحات فلسفى تأليف نگارنده.
حالات
-(اصطلاح فلسفى)و آن عبارت از كيفيات نفسانيۀ غير راسخه است مانند كتابت در ابتدا(از دستور ج ٢ ص ٥) رجوع بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شده.