فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠١٤ - سَماع
مىكند.
ابو بكر كنانى گويد:«سماع العوام على متابعة لطبع و سماع المريدين رغبة و رهبه و سماع الاولياء رؤية الآلاء و النعم و سماع اهل الحقيقة على الكشف و العيان و لكل واحد من هؤلاء مصدر و مقام»(طبقات ص ٣٨٧) در شرح تعرف گويد متقدمان نفس را بسيار قهر كردند و چندان رياضت دادند كه ترسيدند از كار فروماند و براى تقويت نفس چيزى طلب كردند و دو بيتى سماع ميكردند البته بيتى موافق حال.
حافظ گويد:
يار ما چون سازد آهنگ سماع
قدسيان در عرش دستافشانى كنند
تا آنكه بوجد ميآمدند و از خود بيخود ميشدند و محو و نيست شده و در مرحلۀ سكر خود را نمىتوانستند نگه دارند و به رقص در مىآمدند.
گهى اندر سماع شوق جانان
شده بىپا و سر چون چرخ گردان
و آن را ممدوح ميدانسته و جهت تقويت نفس لازم ميدانستند و ميگفتند كه هر كه از آواز خوش لذت نيابد نشان آنست كه دل او مرده است يا سمع باطنش باطل گرديده.
جنيد در محلى كه صوفيه سماع ميكردند نشسته بود تصور كردند كه مگر رقص پيش او حرام است پرسيدند فرمود«و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السحاب».
در شرح كلمات بابا طاهر است كه آواز نرم و نغمۀ رفيق ريسمانى است كه از دنيا كشيده شده است بسوى آخرت زيرا كه جذب ميكند از راه گوش لطيفۀ انسانى را بسوى حق تعالى و گفتهاند«الصوت الطيب ملك الموت»از آن جهت كه انسان را از خود بيخود ميكند و سماع را دعوت حق دانند.
على بن سعيد گويد«السماع ثلاثة اشياء:
بلاغة الفاظه و لطف معانيه و استقامة مناهجه و سر نغمه»(طبقات ص ٥٠٠).
و بعضى گويند سماع غذاء روح است و ذكر غذا قلب است.
و بعضى گويند:كه سماع موجب ميشود كه سالك واصل شده و توجهى به علل و مبادى نداشته باشد و نبيند مگر خدا را،و حقيقت سماع انتباه است و توجه است بسوى حق.
و بعضى گويند اهل سماع دو گروهند يكى«لاهى»و ديگرى«الهى»لاهى از جهت فتنه باشد و الهى براى رياضت و مجاهدت و بانقطاع دل از مألوفات.
و حضرت رسول فرمودند
و ان من الشعر لحكمة »و معلوم ميشود كه در سماع بايد از اشعار بيهوده و لغو خوانده نشود(از شرح تعرف ص ٢ و-مصباح الهداية ص ١٩٠، ١٨٩).
ذا النون گويد«السماع وارد الحق مزعج القلوب الى الحق».
و بعضى گويند«السماع نداء من الحق للارواح و الوجد عبارة عن اجابات الارواح».
(از شرح كلمات بابا ص ١٢٠،١١٨، ١١٦-شرح منازل ص ١٩،٣٧).
عراقى گويد:
سوى سماع قدس گشايم دريچۀ
تا آفتاب غيب در آيد ز روزنم