فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٠٢ - صُدورِ بَسيطِ از مُرَكَّب
و افعال او مطابق احوال،آن چنان كه نمايد باشد و لازم نباشد آن چنان كه باشد نمايد، (از مصباح الهدايه ص ١٣٤- كشاف ص ٨٤٧).
و فرمودهاند الصدق سيف الله فى- ارضه ما وضع على شىء إلا قطعه مولانا گويد:
صدق عاشق بر حمارى مىتند
چه عجب گر بر دل دانا زند
صدق موسى بر عصا و كوه زد
بلكه بر درياى پر اشكوه زد
صدق احمد بر جمال ماه زد
بلكه بر خورشيد رخشان راه زد
صدق و گرمى خود شعار اوليا است
باز بىشرمى شعار هر دغاست
كالتفات خلق سوى خود كشند
كه سرخوشند و از درون بس ناخوشند
صِدقِ خَبَر
-(اصطلاح اهل معانى) و صدق خبر مطابقت آنست با واقع يعنى نسب خارجيه و كذب آن عدم تطابق آنست.
(از مختصر المعانى ص ١٧-مطول ص ٣٦).
صِدقِ نور
-(اصطلاح ذوقى)كشفى كه بعد از ظهور مستور نگردد و بمقام جمع رسد«صدق النور»خوانند زيرا كه استتار و اختفاء بعد از آن نباشد.
(اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٥٧).
صَدَقَه
-(اصطلاح عرفانى،فقهى) عبارت از مقدار مالى است كه از جمع مال خارج شود و به فقراء و صاحبان استحقاق داده شود و آن يا واجب است يا مندوب.واجب زكاة مال و زكاة بدن باشد كه زكاة فطر است.در معنى عرفانى انصارى گويد:صدقه بر سه قسم است، يكى بمال و يكى بتن و يكى بدل،صدقه بمال مواسات درويشانست بانفاق نعمت، صدقۀ به تن قيام كردنست از بهر ايشان بحق خدمت،صدقۀ بدل،وفادارى است بحسن نيت و توكيد همت.
اين است كه صدقه كردن بر درويشان و صدقۀ ديگر است بر توانگران و آن اين است كه بر ايشان جود نمايى،و نياز خود بر ايشان عرضه نكنى و اميد از مبرات ايشان بازگيرى و طمع در ايشان نبندى، چون اين صدقه و آن معروف و آن اصلاح در يكى مجتمع شود:سر تا پاى وى عين حرمت گردد،در صدف اسرار ربوبيت و مقبول شواهد الهيت شود.نامش بصديقى بيرون دهند و فردا با صديقانش حشر كنند (از عده ج ٢ ص ٦٩٥).
در معنى فقهى عطيه را هم صدقه گويند زيرا بواسطه آن صدق گفتار و اعتقادش در عبوديت روشن شود اعم از زكاة و جز آن و شامل هبه،صلح،زكاة فطره نيز ميشود.
(الفقه على..ج ٣٩٧٣-كشاف ص ٩٣٥)
صُدور
-(اصطلاح فلسفى)رجوع شود به اول صادر و اول ما خلق و(تهافت التهافت ص ١٧٨-مجموعه دوم مصنفات ص ٣١٦)
صُدورِ بَسيطِ از مُرَكَّب
-(از اصطلاحات فلسفى).
شيخ اشراق گويد:
جايز است كه براى چيزى بسيط