فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٤٥ - شَرحِ اسم
ستارگانى بودند كه بر تن صورت مارند (يعنى سر پهلوان)و از جمله هشت ستارگانند كه اسبان خوانند و گرگان با ايشانند (از التفهيم ص ١٠٤)
شَرايِع
-(اصطلاح كلامى)مراد مذاهب و اديان است.
(تهافت التهافت ص ٣٥٦) و در تعريف آن گويند:شرايع عبارت از صنايع ضرورى مدنيه است كه مبادى آن را از عقل و شرع گيرند.
«يرون بالجملة ان الشرائع هى الصنائع الضرورية المدنية تأخذ مباديها من العقل و الشرع و لا سيما ما كان منها عاما لجميع الشرائع و ان اختلف فى ذلك بالاقل و الاكثر».
(تهافت التهافت ص ١٨١)
شُرب
-(اصطلاح عرفانى)حلاوت طاعت و لذت كرامت و راحت انس را اين طايفه شرب خوانند و هيچ كار بىشرب نتواند كرد و چنان كه شرب تن از آب باشد،شرب دل از راحات و حلاوت دل باشد،مريد و عارف بايد كه از شراب ارادت بيگانه نباشد.
(از كشف المحبوب ص ٥٠٧) و گفتهاند«الشرب تلقى الارواح و الاسرار الظاهرة لما يريد عليها من الكرامات» (از لمع ص ٣٧٢) انصارى گويد:از چشمۀ معرفت جوىها روان كرده،هر يكى شرب.ساخته و استسقاء دولت دين،هر يكى را از آن منهل پديد كرده.
دوازده نهرند كه شرب را شايند، اول آشنائى و آخر دوستى و در ميان اين و آن يكى صدق اعتقاد،ديگر اخلاص در اعمال سوم رضا دادن بحكم،چهارم عين اليقين،پنجم سرور و وجد ششم برق كشف،هفتم حيرت شهود،هشتم استهلاك شواهد،نهم مطالعۀ جمع،دهم حقيقت افراد بنده،چون ذوق اين شربتها بجان وى رسد و حلاوت آن بيابد و جذبۀ الهى در آن پيوندد،خود عين الحياة گردد،و هر كه از دست وى شربتى خورد مقبل، ابد شود و ديگر...
پير طريقت گفت:الهى شرب ميشناسم، اما واخوردن نمىيارم،دل تشنه و در آرزوى قطرۀ ميزارم،سقايه مرا سير مىكند،من در طلب درياام بر هزار چشمه و جوى گذر كردم،تا بود كه دريا، دريابم،در آتش عشق غريقى ديدى؟من چنانم،در دريا تشنۀ ديدى؟من آنم، راست به متحيرى مانم كه در بيابانم، فريادرسى كه از دست بيدلى به فغانم (از عده ج ٣ ص ٧٧٩) حافظ گويد:
ساقى بنور باده بر افروز جام را
مطرب بگو كه كار جهان شد بكام ما
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم
اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است بر جريدۀ عالم دوام ما
شَرحِ اسم
-(اصطلاح منطقى)تعريف به شرح اسم عبارت از تفسير و تشريح معانى الفاظ و تبديل معناى لغتى به لغت ديگر است و بعبارت ديگر مطلوب در تعريف شرح ما سمى بيان معناى اسم شىء است.