فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٦٢ - شُعاع
بجوش درآيد،زبان بگفتن درآيد،از صاحب وجد كلامى صادر شود،از تلهف احوال و ارتفاع روح،در علو مقامات، و اصول متشابه در شطح از سه معدن است معدن قرآن معدن حديث و معدن الهام اولياء حق سبحانه با عموم بندگان بزبان شريعت گويند و با خصوص بزبان حقيقت و عموم را فرمود تا او را بطلبند در مدارج معاملات (از شطحيات ص ٥٦،٥٨)
شَطر
-(اصطلاح منطقى و فلسفى) شطر در مقابل شرط است و بمعناى جزء است و اجزاء داخلى است.
(از دستور ج ٢ ص ٢١٤)
شَعائِرُ اللّه
-(عرفانى،فقهى)مراد اوليه از شعائر اعمال حج است و اعمال دين است و انجام مراسم مذهبى است كه جمعا و فى الجمله واجب است چون اعلام دين است و علامت اطاعت خداست (از عوائد الايام ص ٩).
شَعائِرِ إِسلامى
-(اصطلاح فقهى) اذان،نماز،صوم،حج و جز آن ميباشد كه علامت اسلاماند (از شرح لمعه ج ١ ص ١٨٦)
شَعار
-(عرفانى،مذهبى)جامۀ كه در زير پوشيده ميشود،مانند پيراهن، شعار گويند،و در اصطلاح يعنى ظاهر خود را ملبس بلباس شرع نمايد و طريقت را كه روش خاص ارباب قربت است از تبتل و انقطاع و اخلاص و توكل و تسليم و رضا و تجريد و تفريد و غيره، دثار خود سازد.
(شرح گلشن ص ٢٩١).
شُعاع
-(اصطلاح فلسفى)در زير كلمۀ اصحاب شعاع شرح داديم كه بعضى گويند شعاع جسم لطيفى است كه از مضىء به مستضىء منتقل و متصل ميشود و فرق ميان شعاع و ضياء و نور را در زير كلمۀ ضياء و نور شرح ميدهيم.
(از ش ص ٢٦١-مجموعه دوم مصنفات ص ٩٧-شفا ج ١ ص ٣٠٩) شهاب الدين سهروردى گويد:
بعضى از مردم گمان كردهاند كه شعاع جسم بود و اين گمان باطل بود زيرا اگر شعاع جسم بود لازم آيد كه هر گاه بطور ناگهانى و دفعى سوراخ«كوه» منسد گردد آن جسم نورانى حاصل از آن پنهان و معدوم شود در حال كه چنين نبود و اگر گفته شود كه پس از انسداد سوراخهاى«كوه»همچنان اجسام ريز مظلمه باقى مىماند نهايت ضوء و روشنائى آنها زائل ميگردد جواب داده ميشود كه با اين فرض هم لازم آيد كه شعاع جسم نباشد.
و نيز هر گاه شعاع جسم باشد لازم آيد كه انعكاس آن از جسم سفت و سخت مقدم باشد از انعكاس آن از اجسام رطبه و نرم و حال آنكه وجود خارجى عكس اين امر را ثابت ميدارد.
و نيز لازم آيد كه از جرم آفتاب هر گاه شعاع جدا شود كاسته گردد.
و نيز لازم آيد كه شعاع حاصل نشود مگر بزواياى قائمه نه بدان صورت كه در جهات مختلف ديده ميشود،زيرا جسمى كه واحد بالطبع باشد متحرك بر جهات مختلف نشود و نيز لازم آيد كه ضوئهاى چراغهاى متعدد متراكم گردد بطورى كه غليظ شود و داراى ژرفنا شود